بسم الله النور . چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
12 بهمن 1357 . سپیده دم ایران نسیم آزادی را به همراه دارد .در کنار خورشیدی که از مشرق می تابد خورشیدی دیگر در ایران می تابد که نورانیتش را بر چهره های امتی عاشق امام گسترانیده است و میرود که سایه مخوف شب ظلمانی طاغوت را پاره پاره کند و نور و روشنایی اسلام را از پشت ابرهای سیاه ظلمت بیرون آورد امروز تهران با نبض امام می تپد. و باهر جمله اش غریو الله اکبر به گوش عرشیان نیز می رسد و شاید در بساط فرشتگان هم هلهله ای بر پاست. کودکان گهواره هایی که امام در سال 42 آنها را سربازان خود نامید، اکنون جوانانی برومند شده اند که امام خویش را در بر گرفته اند و مشتهای گره کرده اشان در مقابل تانکها و مسلسلها بیان رسایی دارد، که این امت در راه ولایت از دادن جان نیز هراسی ندارد و همانگونه که قبله توحید و نیاز ونمازشان کعبه است قبله انقلاب و نهضت و حرکت وهدایتشان امام است. رحمت واسعه الهی بر مادران شریف و دامنهای مطهری که چنین فرزندانی را برای اسلام تربیت کردند .
12بهمن 1390 . شقایق های سرخ پر پر و لاله های رسته ازخون سربازان امام خمینی و درخت تنومند انقلاب اسلامی فرازو نشیبهای زیادی را به یاد میاورد. زبانها و قلمها از بیان حماسه های فرزندان روح الله عاجزند . خواهند جداشود زپیکر سرشان ؛ یک مو نشود کم از سر رهبرشان . تو گویی سربازان دیروز امام افسرانی هستند که امروز شهامت و شجاعت ، استقامت و مقاومت در جهاد فی سبیل الله را به جهانیان می آموزند . همانگونه که قبله توحید و نیاز ونمازشان کعبه است قبله انقلاب و نهضت و حرکت وهدایتشان ولایت است. سربازان امام، امروز با رهبری و هدایت علی گونه ی امام خامنه ای پرچمداران نهضت بیداری اسلامی هستند و پیشرفتهاو موفقیت های آنها در همه عرصه های جهادی و علمی سردمداران تمدن بزرگ جاهلیت را سر در گم کرده و وادارشان ساخته تا آخرین تیرهای کمانشان را نیز رها کنند . اما شیران بیشه ولایت را چه باک که امروز در شرایط بدر و خیبرند و نهال انقلابشان درختی تنومند است که ریشه های آن مرزهای کشورهای اسلامی را در نوردیده و تا قلب دشمنانش نیز پیش رفته است .سربازان دیروز امام خمینی و افسران امروزجنگ نرم امام خامنه ای انشاءالله مجاهدین آخر الزمان و پرچمدارانی همچون پاره های آهن هستند که پرچم نهضت اسلامی را به دست صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند رسانید.
جایزه فرهادی و آنجلینا جولی دو روی سکه یک سناریو
فیلم «جدایی نادر از سیمین » ساخته اصغرفرهادی ، که مثل همه آثار فرهادی فیلمی خوش پرداخت است ؛ روایت زن ومردی است که می خواهند از هم جدا شوند و ترمه دختر آنها مانده که با مادرش از ایران برود یا با پدر بماند و این داستان خانوادگی به اینجا میرسد که معلوم می شود ایران دیگر جای زیستن نیست و مردم ایران مردمی دروغگو ، خشونت طلب ، چاپلوس ، بدبخت و بیچاره اند .
فیلم « خون وعسل » محصول هالیوود و اولین ساخته آنجلینا جولی روایتی عاشقانه در میان نسل کشی مسلمانان بوسنیایی توسط صرب هاست و از جنگی که در آن بیش از 300 هزارغیر نظامی کشته شدند و هزاران زن بوسنیایی مسلمان مورد تجاوز قرار گرفتند و اروپائیان باصطلاح متمدن با چراغ سبز آمریکا ، در تجاوزگری وسبوعیت تا آنجا پیش رفتند که گوشت انسانهای کشته شده غذای سربازان صرب را تأمین کرد ؛ قصه عشق یک زن مسلمان !! به یک سرباز صرب روایت می شود . سناریویی که در آن قرار است در روایتی انسانی صلح طلبی و صلح دوستی آمریکا به نمایش گذاشته شود و...
و چه برنامه ریزی شده ، سازمان یافته و همزمان این دو فیلم در یک جشنواره به هم میرسند و هردو جایزه گلدن گلوب را می برند. آنجلینا جولی و فرهادی سازنده دو فیلم در کنار یکدیگر قرار می گیرند، با هم دست می دهند، آنجلینا جولی دست بر روی شانه فرهادی میگذارد و با هم عکس یادگاری هم می گیرند. ظاهرا نمایش تمام می شود. نمایشی که دو روی یک سکه است . سکه ای که یک روی آن میخواهد آمریکا را از همه جنایتهای تاریخی اش تطهیر و رفع اتهام کند و روی دیگر آن ملت متمدن و صلح دوست ایران را به جرم پایداری در اعتقاد به اسلام ناب محمدی صلوات الله علیه واله ، در جایگاه متهم قرار دهد . سکه ای که قرار است یک رویش آمریکای صلح طلب و روی دیگرش ایران خشونت طلب و جنگ افروز قرارگیرد .
این جشنواره در واقع دادگاهی است که مثل همیشه در شکل وشمایل سالوسانه آمریکائی و ظاهری صلح دوستانه تشکیل شده تا در مقابل چشم جهانیان از آمریکا رفع اتهام کند و در مقابل ، ملتی را که حاضر نیست با همه ترفندها و محاصره ها و قطعنامه ها و ترورها و تهدیدها یوغ بردگی آمریکا را بپذیرد متهم نماید . ملتی که با پایداریش در مقابل سلطه جویی و زور گویی ، کاخهای سفید وآمال سبز غربیها را در غارت هر چه بیشتر ثروت مشرق زمین بر باد داده و با پیروی از شعار هیهات من الذله بیداری را به جهان اسلام هدیه کرده است ، خواب خاور میانه بزرگ را آشفته کرده و میرود که چشمها و گوشهای مسخ شده مردم آمریکا و اروپا نیز بگشاید .
صد البته هر که تنها به قاضی رود و قاضی هم خودش باشد راضی باز می گردد . اصغر فرهادی با همه ژستهایی که هنگام دریافت جایزه می گیرد واز صلح دوستی ایرانیان دفاع می کند و از محبت ایرانیان و شخص خودش به خانواده می گوید !!! ( بگذریم که این خود نقض غرض فیلمی می شود که ساخته ) در واقع خودش وفیلمش دانسته یا نادانسته می شوند سناریوی فیلمی دیگر، که قرار است هنرپیشه های آن اصغرفرهادی در نقش نماینده ایران متهم به خشونت ودروغ و جنگ طلبی و آنجلینا جولی در نقش قاضی که قرار است ایران و ایرانی را محاکمه و محکوم نماید و دست آخر نیز مثل همه فیلم های آمریکایی ، آمریکای صلح طلب و مدافع حقوق بشرمنجی همه بشریت معرفی بشود.
اما آیا جهانیان این فیلم را باور خواهند کرد ؟ آیا افکار عمومی جهان وقایع تاریخی نه چندان دور ایران و آمریکا را فراموش کرده اند؟ و به قول مهدی خانعلی که در یاداشتی تحت عنوان « سیمین نادر ما متهممیم » می نویسد : « ما هواپیمای مسافربری آمریکا با حدود 260 سرنشین از شهروندان عادی را با موشک مورد هدف قرار دادیم یا این ناو وینسنس بود که مردم ایران را با خونسردی هر چه تمامتر قربانی کرد؟ ما دانشمندان آمریکا را در خیابانهای نیویورک و واشنگتن دی سی ترور میکنیم یا این سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا است که خیابانهای تهران را به خون علیمحمدیها و شهریاریها مزین کرده؟ ما فیلم 300 ساختیم و مردم ایران ...را افرادی وحشی، خونخوار و بیرحم نشان دادیم یا این هالیوود است که هر جا نام ایران و ایرانی را بر زبان آورده، یک لقب تروریست و وحشی هم به آن اضافه میکند؟ چه كسي كل حيثيت و ظرفيتش را پشت صدام آورد تا رؤياي "سه روز تا تهرانش تعبیر شود ... دست پژاک و منافقين و تندر و کومله در دستان کدام رئیسجمهور به گرمی فشرده میشود؟ دست آنهايي كه حرمت عاشوراي اين مردم را هم نگه نداشتند در دست كيست ؟ ... وقتی جایزه صلح نوبل را به رئیسجمهور کشوری میدهند که در زمان دریافت جایزه دو جنگ رسمی و تمام عیار در جهان بر پا کرده، باید هم از "صلح" گفتن دایی اصغر ( فرهادی ) خوشحال بشوند و دست بزنند و حتی اشک شوق بریزند .برای این صلح اشک نریزند، پس برای مظلومیت کودکانی که در فلسطین زیر مرکاواهای اسرائیلی له میشوند، اشک بریزند؟ ... چرا که جای شاکی و متشاکی عوض شده است. »
باز می نویسد : « دایی اصغر اگر قصد داشت از مردمانش سخن بگوید، باید از ترمه میگفت – حالا چه فرقی است میان ترمه و فرزند 4 ساله شهید احمدی روشن؟ - باید از آن 260 نفری که در میان آسمان و زمین با موشک Made in USA "خاکستر" شدند، میگفت ... دایی اصغر ظلم کرد... به همه ما ظلم کرد و از همه مهمتر به مردمان ایران ظلم کرد. ظلمی که خواسته یا ناخواسته، لبخند را بر چهره دشمنان همین مردم نشاند؛ دشمنانی که در اتاق مرکزی کاخ سفید نشستهاند و نقشه "باران موشک" بر سر مردمان ایران را میکشند. »
وقایع جهان و از جمله ایران ، اما... آنگونه که آمریکا برنامه ریزی می کند به سرانجام نخواهد رسید و آمریکا مثل همیشه با همه نقشه های شومش بازنده این بازی خواهد بود زیرا « و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین » . این سناریو و از این دست سناریوها در باره کشور اسلامی ایران ، اولین نمایش آمریکائیها نبوده و آخرین آن نیز نخواهد بود ؛ عقبه آن را در کتابها و فیلمهای روشنفکر مأبانه دیگری نیز قبل از این دیده ایم و مطمئنا با هزینه های میلیاردی که آمریکا برای رفقای منور الفکرش در ایران میپردازد آخرین آنها نیز نخواهد بود اما باقدرت و با اطمینان کامل می گوئیم دوره سلطه آمریکائیها تمام شده و هر چه بیشتر دست و پا بزنند بیشتر فرو خواهند رفت
بسم الله الرحمن الرحیم . پاسخ به شبهه های وهابیون
شبهه وهابیون : قول راجح نزد علمای محقق شیعه این است!!! که نخستین کسی که نهال مذهب شیعه را کاشت و آن را پدید آورد؛ عبدالله بن سبأ یهودی بود، همانگونه که کتابهای شیعه اعتراف می کنند!!!!
پاسخ شیعه : این مطلب کاملا اشتباه است وشیعه نه تنها چنین اعتقادی ندارند بلکه میان علمای شیعه حتی اصل وجود چنین شخصی مورد تردید است وازعلمای شیعه معدود کسانی که وجود چنین کسی را پذیرفته اند نه تنها او را مروج شیعه معرفی نکرده اند بلکه به اجماع او را کافر دانسته و لعن کرده اند .
بلکه قول ارجح میان شیعه این است که : واژه شیعه پیش از همه از زبان رسول خدا، محمد مصطفى صلى الله علیه وآله در احادیث متعددى براى نامیدن دوستداران على علیه السلام به کار رفته است.
علاوه بر شیعه در کتب معتبر اهل سنت نیز احادیث و روایات فراوانی در این باره آمده است که ما از میان اینهمه به چند مورد از منابع اهل سنت اشاره مى کنیم ، زیرا ما انتظار نداریم وهابیون احادیث کتب ما را معتبر بشمارند اما جای تعجب دارد که این همه روایات در کتب معتبر خودشان نیز آنها را به فکر فرو نمی برد !!!!
مسعودى نوشته است : عباس بن عبدالمطلب مى گوید : « روزى نزد رسول خدا صلى الله علیه وآله بودیم که ناگهان على بن ابى طالب وارد شد. همین که چشم پیامبرصلى الله علیه وآله به على علیه السلام افتاد ، چهره اش شکفت. عرض کردم : یا رسول الله ، شما به خاطر دیدن این پسر چهره تان باز شد ! فرمود : عمو، به خدا سوگند ، خداوند او را بیش از من دوست دارد . هیچ پیامبرى نیست مگر این که اولادش از صلب خود اوست ، ولى اولاد من پس از من ، از نسل على هستند. در روز قیامت ، مردم را به نام خود و نام مادرشان بخوانند براى این که خداوند پرده پوشى مى کند جز على و شیعیانش که آنان را به نام خود و نام پدران شان صدا مى زنند». (شیعه در تاریخ، ص۴۲، بر گرفته از: مروج الذهب، ج۲، ص۵۱٫ )
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله به على علیه السلام فرمود : « خدا گناهان شیعیان و دوستداران شیعیان تو را بخشیده است ». ( الصواعق المحرقة، ابن حجر الهیثمى المکى، مکتبة قاهره، ۱۳۸۵، ص۲۳۲٫ )
پیامبرصلى الله علیه وآله فرموده است: « تو و شیعیانت در حوض کوثر بر من وارد مى شوید. از آن سیراب خواهید شد و صورت تان سفید است ودشمنان تو تشنه ودرغل و زنجیر بر من وارد مى شوند . » پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله در حدیثى طولانى درباره فضایل على علیه السلام به دخترش فاطمه علیها السلام مى فرماید : « یا فاطمه ، على و شیعیان او رستگاران فردا هستند». ( المناقب للخوارزمى، اخطب خوارزم، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵، ص ۲۰۶٫)
رسول اکرم صلى الله علیه وآله فرمود: « یا على ، خدا ، گناهان تو، خاندانت و شیعیان و دوستداران شیعیانت را بخشیده است…». ( همان، ص۲۰۹٫ )
در باره شیعیان : آن گاه که معاویه پس از قتل حجر و یارانش حج گزارد و به مدینه آمد، عایشه به او گفت: «معاویه ! هنگامى که حجر و یارانش را مى کشتى ، حلمت کجا رفته بود؟ آگاه باش که از رسول خدا صلى الله علیه وآله شنیدم که فرمود: جماعتى در محلى به نام « مرج عذرا » کشته مى شوند که اهل آسمان ها براى قتل آنان خشمگین مى شوند.» (تاریخ یعقوبى، ابن واضح، منشورات الشریف الرضى، ۱۴۱۴ ه، ج۲، ص۲۳۱٫ )
ظهور معناى شیعه در احادیث و سخنان پیامبر آشکار و روشن است و وهابیون با این تأویل ها خواسته اند از پذیرش حقیقت بگریزند. این را هم باید دانست که مصداق شیعه در همان عصر پیامبر مشخص بوده است و عده اى از اصحاب پیامبر در همان زمان به «شیعه على» مشهور بودند.
براساس احادیث موجود که ما برای رعایت اختصار در بیان ، تنها چند نمونه آن را از عقاید اهل سنت یادآوری کردیم ، پیش از همه رسول خدا صلى الله علیه وآله نام شیعه را بر دوستداران على علیه السلام گذاشته است و حوادث دیگرى مانند: سقیفه، جنگ جمل، حکمیت و واقعه کربلا بر گسترش این واژه و آموزه هاى تشیع تأثیر داشته اند.
بسم الله الرحمن الرحیم . پاسخ به شبهه های وهابیون
شبهه وهابیون : به اعتقاد علمای شیعه خداوند کسی غیر از خود را به کلیدهای غیب اختصاص داده است؟ بطور مثال شیعیان ادعا می کنند که ابا عبدالله گفته است:«من آنچه در آسمان ها و زمین است می دانم و آنچه در بهشت است می دانم و آنچه را که شده و آنچه را که می شود می دانم». بحارالانوار ، ج 26 / 1 .
این در حالیست که در قران کریم خداوند متعال در مورد ذات اقدس در قرآن میفرماید: گنجينههاي غيب و كليد آنها در دست خدا است و كسي جز او از آنها آگاه نيست و خداوند از آنچه در خشكي و دريا است آگاه است و هيچ برگي فرو نميافتد مگر اين كه از آن خبردار است. و هيچ دانهاي در تاريكيهاي زمين، و هيچچيز تر و يا خشكي نيست كه فرو افتد، مگر اینکه در لوح محفوظ ضبط و ثبت است . (أنعام: ٥٩ )
و می فرماید: بگو، كساني كه درآسمانها و زمين هستند غيب نميدانند جز خدا، و نميدانند چه وقت برانگيخته ميشوند. (نمل: ٦٥)
پاسخ شیعه : خداوند در قران کریم می فرماید : یوسف گفت : هیچ غذایی که روزی شما کنند به شما نمی رسد مگر اینکه حقیقت آن را به شما خبر میدهم پیش از آن که به شما برسد . این دانشی نیست که بتوان آن را تحصیل کرد . این از جمله علومی است که پروردگارم به من آموخته ـ ( آیه 37 سوره یوسف )
و در همین سوره آیه 41 می فرماید : اما یکی از شما دو تن از زندان آزاد می شود و ساقی در بار می گردد و اما آن دیگری به دار کشیده می شود و پرندگان از سرش می خورند . امری که در باره آن از من نظر می خواستید حتمی شده است .
ـ آیا علم تعبیر خواب ، خبر از آینده ، زمان و چگونگی مرگ دیگران یا هفت سال آبادانی و هفت سال قحطی پس از که در آیات دیگر همین سوره حضرت یوسف از آن خبر می دهد از علوم غیبیه نیستند . آیا با اکتفا کردن به یکی از این دو آیه و در کنار یکدیگر گذاشتن آنها با آیاتی که شما نوشته اید نمی توان اینگونه نتیجه گرفت خداوندی که صاحب آنچه در زمین و آسمان است، می باشد میتواند علوم غیبیه را به هر که خواهد عطا کند ؟
ـ آیا ما انسانهای عادی گاهی در رویاهای صادقه خود از مرگ خویشان یا زلزله و ... قبل از وقوع آن باخبر نمی شویم آیا اینها علوم غیبیه نیستند که خداوند حتی گاه به اشخاص عادی نیز آن را عطا می کند ؟
والسلام علی من التبع الهدی
سلام . من یک شیعه اثنی عشری هستم ـ قسمت چهارم
بسم الله الرحمن الرحیم
شبهه وهابیون : شیعه میگویند فاطمه پارة تن محمد در زمان خلافت ابوبکر مورد اهانت قرار گرفته است، و پهلوی او را شکستند، و خواستند خانهاش را آتش بزنند، و او را زدند که بر اثر آن فرزندی که درشکمش بود و اسمش محسن بود را سقط کرد ! سؤال این است که علی کجا بود؟! چرا حق فاطمه را نگرفت در صورتی که او شجاع و دلیر بود ؟
پاسخ شیعه: این را فقط شیعه نمیگوید به منابع تاریخی معتبر اهل سنت مراجعه کنید فراوان گفته شده ما یک مورد اشاره می کنیم اگر اهل تحقیق باشید به کتب معتبر تاریخی خودتان مراجعه کنید کافی است :
ـ
عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله
عليها فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول الله! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند
کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فاطمه فرياد
زد: يا ابتاه . الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل
شهاب الدين السيد محمود ، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ،
ج3، ص124،
ـ
در منابع اهل سنت آمده : علي (ع) ناگهان گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و
بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد.الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل
شهاب الدين السيد محمود ، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3،
ص124
ـ سپس به عمر فرمود: اى پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندى و پيمان و سفارش رسول خدا صلى الله عليه وآله نبود، هر آينه مىفهميدى كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداري. الهلالي، سليم بن قيس ، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568،
ـ قصد مهاجمين به خانه وحى اين بود كه اميرمؤمنان عليه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از اين فرصت، ثابت كنند كه شخصى همانند علي عليه السلام براى رسيدن به حكومت دنيوى حاضر شد كه افراد زيادى را از دم شمشير بگذراند و نيز اگر اميرمؤمنان عليه السلام از خود واكنش نشان مىداد و با آنها درگير مىشد، از سویی ممكن بود كه فاطمه زهرا س در اين درگيريها كشته شود، سپس شايع مىكردند كه علي عليه السلام براى به دست آوردن حكومت دنيايى، همسرش را نيز فدا كرد و در حقيقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار ياسر، يار وفادار اميرمؤمنان عليه السلام چنين كردند خودشان او را کشتند و گفتند علی بود که او را با خود به جنگ آورد !!!! (این استدلال مثل این است که بگوییم حمزه را پیامبر کشت !!!
ـ شما وهابیون که دنبال بهانه تراشی هستید و حتی به منابع تاریخی خودتان هم توجه ندارید ؛ اگر علی ع دست به شمشیر می برد مطمئنا آن موقع هم شبهه می کردید که دین اسلام و مذهب تشیع به زور شمشیر بر سر کار آمد .
ـ مگر نه اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله غيورترين و شجاعترين فرد عالم است، پس چرا هنگام كشته شدن سميه، مادر عمار ياسر توسط مشركان و تعرض آنها به وي، از خود واكنشى نشان نداد و از ناموس مسلمانان دفاع نكرد؟ آیا این رفتار پیامبردال بر حقانیت ابوجهل بود ؟!!!! که عدم واکنش علی ع دلیلی بر حقانیت اعتقاد شما بشود ؟!!! والسلام علی من التبع الهدی
سلام . من یک شیعه اثنی عشری هستم ـ قسمت سوم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام . دوستان جالب است بدانید که وبلاگ شیعیان اثنی عشری که به مترسک تغییر نام داد پس از حذف کامنتها دوباره قسمت نظرات را فعال کرده و نظرات این حقیر را نیز مجددا منعکس نموده است . هر چند این کار ایشان به اخلاق نزدیک تر است اما آنچه عجیب است این است که وی تاکنون به هیچ یک از سوالهای ما پاسخ نداده و حتی بیان نمی فرمایند چرا بیشتر روایتهایی که ایشان از سوی علمای شیعه برای ایجاد شبهه نقل می کنند از سوی علمای تراز اول اهل سنت و نیز درکتب معتبرایشان نیز نقل شده است . آیا بهتر نیست که ایشان به جای اینکه با سرعت و بی وقفه در پی ساختن تهمت بر علیه شیعیان باشند با پاسخ دادن به سوالات ما نشان دهند که پیروی خودشان از وهابیت تقلیدی کورکورانه و آموزه هایی بدون تفکرنیست؟ درهر حال ما به پاسخگویی به این شبهات ادامه خواهیم داد وبه تکلیف خود در این باره عمل خواهیم کرد تا حداقل ایشان به جای تقلید کورکورانه کمی هم فکر کنند . در هر حال انشاءالله حجت بر ایشان تمام خواهد شد .
شبهه وهابیون : اگر آن گونه که کلینی و حر عاملی گفتهاند امام غیب میداند، پس امام آب و غذایی را که به او داده میشود میداند و اگر مسموم باشد میداند که مسموم است، و از خوردن آن پرهیز میکند، اگر پرهیز نکند و آن را بخورد و بمیرد خودکشی کرده است؛ چون او میداند که غذا سم دارد! بنابراین پس او خودکشی کرده است، و پیامبر میفرماید هر کس خودکشی کند به دوزخ میرود! پس آیا شیعه چنین چیزی را برای ائمه میپسندند؟!.
پاسخ : شیعه ـ اگر صرف دانستن زمان مرگ وحتی چگونگی آن خودکشی محسوب شود پس کسانی که برای دفاع از وطن ودین خود به جنگ میروند خودکشی می کنند ؟!!! و به دوزخ می روند ؟!!! یا آن جوانی که برای مبارزه با صهیونیزم غاصب عملیات انتحاری انجام میدهد و میداند که کشته خواهد شد ، به دوزخ میرود ؟!!!
ـ از جمله علوم عادی معصومین (ع) که از منبع
علم غیب نیز اخذ میگردد، علم شناخت تکلیف و عمل به تکلیف است. علم معصومین علیه
السلام به غیب و اسرار عالم فقط به خاتمه
و نتیجهی فیزیکی یک عمل اختصاص ندارد، بلکه علم جامع است. یعنی او ضمن این که میداند
اگر به مسجد رود به شهادت میرسد، میداند شرایط به گونهای است که «باید برود» و
میداند که اگر نرود چه میشود و اگر برود و به شهادت برسد چه میشود؟ بدیهی است ،
نه فقط امام معصوم بلکه هر انسان عادل، حکیم و عالمی که بداند چه نقشی در جهان
هستی دارد؟ چه تکالیف و وظایفی بر عهده دارد؟ چگونه و در چه زمانی باید بدان جامهی
عمل بپوشاند؟ و آثار عمل صالحش چیست؟ و اگر آن عمل را انجام دهد در چه رتبه و درجهای
قرار خواهد گرفت؟ حتماً بدان عمل مینماید. چه رسد به شخص امام که انسان کامل است.
ـ به اين نكته اساسي نیز باید توجه كرد كه پيامبران و ائمه
عليهم السلام در زندگي اجتماعي خودشان و ظيفه داشتند كه همانند انسانهاي معمولي
رفتار كنند مثلاً پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم با اين كه علم غيب داشتند
؛ اما در قضاوتهاي خود در بين مردم به علم غيب عمل نميكردند ؛ بلكه بر طبق
موازين شرعي ، از مردم شاهد و بينه ميخواستند و شاهد و بينه بر طبق ادعاي هر كس
بود ، به نفع او رأي ميداد اگر قرار باشد كه امام عليه
السلام به علم الهي خود ، حدود ، ديات قصاص و... را اجرا كند ، نظام اجتماعي به هم
خواهد خورد .
ـ خداوند عالم به همه امور جهان است و میداند چه کسانی در راه او کشته می شوند و چه کسانی با دین او می جنگند و می تواند در یک چشم بر هم زدنی دشمنان دین را با خاک یکسان کند ، اما می بینیم که مانع این اتفاقها نمی شود زیرا قوانین و سنت الهی بر جهان جاری است و امامان نیزبر اساس علمشان و به اذن الهی طبق همان سنت الهی عمل می کنند . والسلام علی من التبع الهدی .
سلام . من یک شیعه اثنی عشری هستم ـ قسمت دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان سلام . شبهاتی را که اینجا منعکس می کنم شبهاتی است که توسط نویسنده ای وهابی به نام شورش در وبلاگی با نام شیعیان اثنی عشری http://bo-kurdstan.blogfa.com مطرح شده بود . اینجانب تمام پاسخهایی را که اینجا می نویسم برای نویسنده ارسال کردم . در ابتدا ایشان عین نظرات مرا منعکس کردند بدون اینکه پاسخ سوالهای مرا بدهند اما امروز برای چندمین بار که به وبلاگ ایشان مراجعه کردم اسم وبلاگ به مترسک و نام نویسنده به محمد تغییر کرده بود ! اطلاعات پروفایل عوض شده ، نظرات حذف و بخش نظرات غیر فعال شده بود !!! من همه اینها را نشانه عجز وناتوانی نویسنده در تحمل پاسخهای شیعه و غرض ورزی ایشان در تخریب چهره شیعه می بینم . از این رو سعی خواهم کرد شبهات مطرح شده توسط ایشان را در وبلاگ خود پاسخ دهم و همانطور که قبلا نیز گفتم خواستند بیایند و پاسخ بدهند ، خواستند نیایند ، اما ایشان با این تصمیم شان نشان دادند که جویای حقیقت نیستند و ثابت کردند که وهابیت در پاسخ دادن به سوالات شیعه و استدلالات محکم شیعیان عاجز است.
شبهه وهابیون : ابا عبدالله فرموده اند . خداوند ما را آفرید و به ما بهترین سیما و چهره بخشیده، و ما را چشم خود در میان بندگانش قرار داد، و ما را زبان گویای خویش در میان آفریده ها، و دست گشاده با مهربانی و رحمت به سوی بندگان، و سمت و جهت خویش که باید از آن وارد شد، و دروازه ی او که به سوی او راهنمایی میکند قرار داد. و ما را خزانه دار خویش در آسمان و زمین خود قرار داد، بوسیله ما درختان میوه می دهند، و میوه ها میرسند، و نهرها جاری میشوند، و به واسطه ما از آسمان باران نازل میشود، و گیاهان میرویند، و با پرستش و عبادت ما خدا پرستش می شود، و اگر ما نبودیم خدا عبادت نمیشد.
پاسخ شیعه : آیا خداوند قادر نیست بین بندگانش کسی را برگزیند و به او برتری هایی بدهد ؟ اینجا اباعبدالله اعلام کرده که ایشان و اهل بیت پیامبر صلوات الله علیه را خداوند آفریده پس خود را بنده خدا نامیده و نوشته که خداوند ما را اینگونه قرار داده ، یعنی ما به اذن الهی اینگونه هستیم آیا خداوندی که طبق نص صریح قران به عیسی ع قدرت زنده کردن مرده را داده نمی تواند به اهل بیت پیامبر ص این توانائیها را بدهد ؟
اما آنجا که بیان شده با پرستش و عبادت ما خدا عبادت می شود کاملا تحریف شده و در واقعه اصل مطلب اینگونه بوده که به وسیله ما خداوند پرستش می شود یعنی ما هدف پرستش نیستیم ما وسیله ای برای پرستش خداوند هستیم .
شبهه وهابیون: دعا جز با نام ائمه قبول نمی شود . و روایت کرده اند: « هر کسی خدا را با توسل به ما به فریاد بخواند، رستگار است، و هر کسی به غیر از ما خدا را به فریاد بخواند هلاک شده و خواستار هلاکت است .
پاسخ شیعه : ـ همهی زندگی و افعال صادره از انسان نوعی توسل است. توسل در لغت به معنای وسیله قرار دادن چیز یا کسی برای رسیدن به مقصود است. انسان برای هر کاری مجبور است که از وسایل لازم و مربوط به آن استفاده نماید و بدون بهرهگیری از وسایل هیچ کاری از او ساخته نیست. و انسان حتی یک جرعه آب را هم نمیتواند بدون وسیله بنوشد. حتی اگر سر بر چاه آبی ببرد، خود چاه، نیروی جاذبه، دهان، قوهی مکش و ... همه واسطهها و وسیلهها هستند .
ـ خداوند در قران کریم خود از مومنین می خواهد که وسیله ای برای تقرب به او بجویند:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ . المائدة / ۳۵ .
ای کسانی که ایمان آوردهاید ، از خدا بترسید و برای تقرب به او وسیلهای بجویید .
ـ درسوره یوسف فرزندان یعقوب از پدر می خواهند که واسطه شده و از خداوند برای بخشش گناهان آنها آمرزش بخواهد:
یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ . یوسف / ۹۷ .
گفتند: اى پدر ! براى گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم .
قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ . یوسف / ۹۸ .
گفت : به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم ، که او همانا آمرزنده مهربان است .
ـ در سوره نساء شرط قبولی توبه کسانی که با گناه بر خود ستم روا میدارند را رفتن نزد
پیامبر ( وسیله قرار دادن او ) برای آمرزش خواستن از خداوند ذکر می کند :
خداوند در آیه ۶۴ سوره نساء خطاب به پیامبرش میفرماید :
وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا .
و اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند ، پیش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و
پیامبر [ نیز ] براى آنان طلب آمرزش مى کرد ، قطعاً خدا را توبه پذیرِ مهربان مى یافتند .
ـ در آیه صد و ده سوره مائده خداوند حضرت عیسی ع را به اذن الهی وسیله شفای بیماریها
وحتی
زنده شدن مردگان می نامد و خطاب به
حضرت عیسى (علیه السلام) مى فرماید:
وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَتُبْرِءُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ
بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِی ;
و با اذن من ، از گِل چیزى به صورت پرنده مى ساختى و در آن مى دمیدى و به اذن من
پرنده اى مى شد و کور مادرزاد ومبتلا به بیمارى پیسى را به اذن من شفا مى دادىومردگان
را به اذن من زنده مى کردى
ـ موارد تاریخی در نوشته های علمای تسنن از توسل به پیامبر و ائمه :
شافعی می گفت : قبر موسای کاظم نوشداروی مجرب است.( اشاره به توسل شافعی به امام
موسی کاظم علیه السلام میباشد ) . ابن سمعون ، ابوالحسن محمد بن احمد بن اسماعیل بن عنیس
البغدادی ، امالی ابن سمعون ، ج۱ص۱۲۵٫
ابن حِبّان در کتاب خود الثقات میگوید : بارها به زیارت قبرعلی بن موسی الرضا(ع)رفتم و
در مدتی که در طوس بودم، هر وقت مشکلی بر من عارض میشد، به زیارت قبر آن حضرت
میرفتم و از خداوند میخواستم که مشکلم را برطرف کند و الحمد لله مشکلم برطرف میشد و
این را مکرر امتحان کردم و نتیجه گرفتم. ابن حبان، الثقات، ج۸، ص ۴۵۶٫
محمد بن مؤمل شاگرد ابن خُزیمه، استاد بخاری و مسلم، میگوید : به همراه استادم ابن خزیمه
و جمعی از اساتید به زیارت بارگاه قبر علی بن موسی الرضا(ع) در طوس رفتیم، استادم ابن
خزیمه چنان در برابر آن بقعه متبرکه تعظیم و تواضع کرد که همگی در شگفت ماندیم. ابن
حجر العسقلانی، تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۳۳۹٫
ابو علی خلال، شیخ حنابله، میگوید : هرگاه مشکلی بر من عارض شود، قبر موسی بن
جعفر(ع) را زیارت میکنم و به ایشان متوسل میشوم و خداوند مشکل مرا آسان
میکند. الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۱۲۰٫
ـ جواز توسل در سخنان علمای اهل سنت نیز مشهود است :
قسطلانی میگوید سزاوار است که زائر در کنار قبر پیامبر(ص) زیاد دعا و استغاثه کند و
متوسل شود و طلب شفاعت و بیتابی کند و سزاوار است که خداوند شفاعت پیامبر را در حق
او بپذیرد. القسطلانی، المواهب اللدنیه، ج ۳، ص ۴۱۷٫
ـ آنچه که نزد شیعه به معنای پرستش و عبادت خداوند است توکل است و معنای توکل این است که مؤمن متوکل برای هیچ کس یا چیزی سببیت مستقل قایل نگردد و همه چیز و اسباب و تأثیر آنها را نیز در ید قدرت الهی بداند و استفادهی اجباری و اختیاری او از وسایل نیز در راه خدا و برای خدا باشد. شیعیان جز خدای یکتا بر هیچکس توکل نمی کنند . توکل همان هدف است که پرستش الهی است و توسل ، وسیله تقرب و توکل است و وسیله ، وسیله است ، نه هدف .والسلام علی من التبع الهدی .
سلام . من یک شیعه اثنی عشری هستم ـ قسمت اول
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام . من یک شیعه اثنی عشری هستم . دوستان وبلاگیم به من اطلاع دادند ، در وبلاگ شما ( نویسنده ای به نام شورش ) شبهاتی به مکتب تشیع نسبت داده شده که هیچ سنخیتی با مکتب شیعه اثنی عشری ( دوازده امامی ) ندارد . بنده حقیر خداوند ، پس از مطالعه مطالب وبلاگتان به نظرم می رسد نوشتارهای شما و شبهه پراکنی هایتان علیه تشیع به دلیل عدم اطلاع صحیح شما از مکتب ما باشد گرچه در قسمت نظرات نوشته اید اطلاع درستی دارید!!! ( نیازی به تحقیق ندارید !!! ) . به هر حال من به عنوان یک شیعه تمام این شبهات و ادعاها را یقینا و کاملا مغایر با مکتب تشیع می دانم و هیچ مستند ومستدلی مطابق با ادعاهای شما تا کنون در مکتب خود نیافته ام . علی رغم همه اینها ما فرض می گیریم شما در مورد اصول شیعه دوازده امامی ، آدم با اطلاعی هستی اما مطمئنا من که در یک خانواده شیعه به دنیا آمده و پرورش یافته ام و در بزرگ سالی نیز سعی کرده ام مکتب خود را مورد دقت قرارداده وبعد از تحقیق و تفکر کافی آن را اسلام ناب محمدی تشخیص داده ام ، بیشتر از شما نسبت به آنچه که از آن تبعیت می کنم آگاه هستم و این را حق خود میدانم که به این شبهات پاسخ دهم و انتظار دارم اگر شما با غرض ورزی این مسائل را در مورد مکتب من ننوشتی نظرات مرا هم به عنوان یک شیعه منعکس کنی اگر این کار بشود نشانه عدم سوء نیت شما خواهد بود و من به وبلاگ شما خو اهم آمد و تمام شبهات را پاسخ خواهم داد . درغیراین صورت والبته درهر دو صورت ، من عین نوشته شما را در وبلاگ خود خواهم آورد وهم اینجا پاسخ شما را خواهم داد . خواستید بیایید ، خواستید نیایید . مطمئنا اگر انسانی اهل تحقیق ، اهل علم وآزاده باشید این را حق یک شیعه خواهید دانست که از مکتبش در مقابل شبهه پراکنی های غیر مستدل و غیرمنطقی دفاع کند . به هر حال من قصد یک مباحثه علمی ، مستند و معقول را دارم و نه به شما فحاشی خواهم کرد و نه انتظار دارم شما به جای منطق وعقل با فحاشی پاسخ مرا بدهید .
نوشته اید : چند باری به هندوستان رفتم و اتفاقا چند بت پرست دیدم و علت بت پرستی ایشان را جویا شدم و آنها نیز همین سخن جناب را گفتند که این بتها به عنوان واسطه بین ما و خدا بکار می روند !!!
هر چند ننوشته اید که منظورتان با بیان این شبهه اعلام بت پرستی تشیع بوده اما با توجه به رویکرد کلی شما در وبلاگتان هر آدمی منظور شما را کاملا درک کرده و در حقیقت صورت واقعی مطلب شما این خواهد شد : که چون شیعه اثنی عشری چهارده معصوم را واسطه درگاه خداوند قرار می دهند مانند هندوها بت پرست هستند .
گرچند مستندی در باره آنچه عرض کرده اید ، ارائه نداده اید وصرف پرسیدن شما از چند بت پرست ملاک درستی برای فهمیدن اصول هندوها نخواهد بود و نزد ما بدیهی است که آنها معتقد به خدای یگانه نیستند ، اما ما فرض میگیریم که نظر آنها با سخن شما یکی باشد .
اول ـ برای روشن تر شدن تفاوت بین واسطه قراردادن امامان معصوم توسط ما شیعیان و واسطه قرار دادن بت و چوب وسنگ توسط هندوها به درگاه خداوند مثالی میزنم : فرض کنید دو مرد به خواستگاری دختری بروند ویکی برای اینکه نظر مساعد پدر دختر را بدست آورد افرادی آبرومند ، با عزت و دارای احترام از شهرشان را با خود ببرد و دیگری چند سنگ و چوب را که خود تراشیده همراه خود برده و بخواهد آبروی آنها !! را واسطه قراردهد. آیا نزد عقل سلیم کار آنها یکسان است ؟ ما شیعیان نیز نیازمندی خود را فقط به درگاه خداوند یکتا می بریم و رسول الله صلوات الله علیه را که آبرومندترین خلایق به درگاه خداوند است و همچنین فرزندان پاک واهل بیت او را به دلیل آبرو و مقامشان نزد خداوند واسطه قرار می دهیم در عین حال معتقدیم که اگر خداوند نخواهد سنگی از جای نخواهد جنبید .
دوم ـ اگر صرف واسطه قرار دادن برای پرستش خداوند شرک است چرا ما سخنان خداوند را ( قران ) را که با وحی به پیامبر رسیده توسط واسطه پذیرفتیم ؟ آیا آنموقع دچار شرک نشدیم؟ آیا خود خداوند شخصا به نزد ما آمده و دینش را به ما ابلاغ کرده و رسول ( فرستاده یا همان واسطه ) را نفرستاده ؟ آیا خداوند دانا و حکیمی که کل آنچه در زمین و آسمانهاست را آفریده و همه در ید قدرت اویند نمی توانست بی واسطه با ما سخن بگوید ؟ نمی توانست فرشته وحی را سراغ تک تک ما بفرستد ؟ آیا غیراز این است که خداوند قادر و حکیم ، پاک ترین بنده خود را برگزید و او را واسطه پیامش قرار داد ؟ آیا ما به سنت خداوند عمل نمی کنیم؟ آیا اگر ما با این دستهای خالی بنده پاک خداوند یعنی رسول الله صلوات الله علیه و اله و فرزندان گرامیش را به دلیل عزت و آبرویی که آنها در درگاه خداوند دارند ، واسطه قراردهیم برای خداوندی که معتقدیم یکتاست و شریکی ندارد و امامان معصوم و رسول الله را نیز او آفریده و خود می گوئیم که تنها او را می پرستیم شریک قرار داده ایم ؟ !!!!!آیا خود شما اگر در خواستی از مادرتان داشته باشید و برای آن خواهر بزرگترتان را واسطه قرار دهید معنایش این است که مادرتان دوتا شده ؟!!! و برای مادرتان شریک قائل شده اید؟!!!
سوم ـ مهم تر از همه ، آیا عقل سلیم قبول می کند خداوندی که از زمان خلقت آدم ص و در زمانهایی که جمعیت کمی در زمین زندگی میکرده و گناهان بشر نیز پیچیدگیهای امروز را نداشته صدو بیست و چهار هزار پیامبر برای هدایت خلق فرستاده اما اکنون که جمعیت جهان در حال انفجار است و دنیا و مردمانش اینهمه پیچیده تر شده بمب های اتمی و موشکها ساخته شده و ماهواره ها و رایانه ها و ... بوجود آمده و دستگاههای تبلیغاتی کفار با پیشرفته ترین تجهیزات جهان را به فساد و تباهی فرا می خوانند و بشر شاهد گسترش و توسعه شنیع ترین گناهانی است که در تاریخ بشر قبلا تجربه نشده ما را به حال خود رها کرده باشد ؟ آیا امامتی که ما به آن اعتقاد داریم در امتداد رسالت آخرین پیامبر خدا نیست ؟ من در مورد اثبات این موضوع از آنجایی که منابع شیعه برای شما معتبر نیست فقط به روایات علمای اهل سنت اکتفا می کنم :
۱-مَنْ مات ولیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة . (هر کس بمیرد و بر گردن او بیعت با امامی نباشد ، به مرگ جاهلی مرده است . )
صحیح مسلم ، مسلم النیشابوری ، ج۳ ، ص۱۴۷۸و السنن الکبرى ، البیهقی ، ج۸ ، ص۱۵۶ و مجمع الزوائد ، ج۵ ، ص۲۱۸ و مشکاة المصابیح ، ج۲ ، ص۱۰۸۸و سلسلة الأحادیث الصحیحة ، ج۲ ، ص۷۱۵ .
۲-مَنْ مات بغیر إمام مات میتة جاهلیة. ( هر کس بدون امام بمیرد ، به مرگ جاهلی مرده است . )
مسند احمد ، احمد بن حنبل ، ج۴ ، ص۹۶ و مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج۵ ، ص ۲۱۸ و مسند الطیالسی ، ص۲۹۵ و الإحسان بترتیب صحیح ابن حبان ج۷ ، ص۴۹ و حلیة الأولیاء ، ج ۳ ، ص۲۲ .
۳-مَنْ مات ولیستْ علیه طاعة مات میتة جاهلیة . ( هر کس بمیرد و اطاعت از امامی بر گردن او واجب نباشد ، به مرگ جاهلی مرده است . )
مجمع الزوائد، الهیثمی ، ج۵ ، ص۲۲۴ و کتاب السنة ، ج۲ ، ص۴۸۹ . البانی بعد از نقل حدیث میگوید :إسناده حسن، ورجاله ثقات .
۴-مَنْ مات و لیس علیه إمام جماعة فإن موتته موتة جاهلیة . ( هر کس بمیرد و امام جماعتی نداشته باشد ، مرگ او مرگ جاهلی است . )
المستدرک على الصحیحین ، ج۱ ، ص۱۵۰. حاکم نیشابوری بعد از نقل حدیث میگوید : هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین. و ذهبی نیز آن را تأیید کرده است ، ج۱ ، ص۲۰۴
۵-من مات لیس علیه إمام فمیتته جاهلیة . ( هر کس بمیرد و امام نداشته باشد ، به مرگ جاهلی مرده است . )
المعجم الکبیر ، الطبرانی ، ج ۱۰ ، ص۲۹۸و المعجم الأوسط ، ج۲ ، ص۳۱۷ و ج۴ ، ص۲۳۲ و مسند أبی یعلى، ج۶ ، ص۲۵۱ و کتاب السنة ، ابن أبی عاصم ، ج۲ ،ص۴۸۹ و مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج۵ ، ص۲۲۴-۲۲۵٫
اهل سنت از طرفی این روایات را نقل و صحت آن را تأیید کردهاند و از طرف دیگر عملاً هیچ امامی ندارند که همگی بالاتفاق از او تبعیت کنند . والسلام علی من التبع الهدی .
تا تو بودی چهره ها نیلی نبود ، دستها آماده سیلی نبود
بسم رب الحسین ـ تلخیصی از شعر علیرضا قزوه ـ تسخیر سفارت روباه پیر استعمار
این کربلای چندم ما بود؟
این کربلای یک است
و کربلای تازه ی ما از فردا شروع می شود
و خاکریز اول ما همان حیاط باغ سفارت است
جنگ جنوب را
همین سفارت به راه انداخت ...
زیارت عاشورا بخوان و با او باش ...
یا کافی المهمات
این کربلای چندم ما بود؟
و کربلای دیگر ما دیروز بود
در اجتماع فتنه گران در اینترنت
بنا نیست کربلا تمام شود
که در حیاط سفارت هر روز تعزیه ست
دوربین ها و جاسوس ها دیروز آمدند
آنها هر روز با هیأتی تازه از راه می رسند...
انگار تمام نمی شود این بازی
تو فکر می کنی
اگر سفارت نروژ بسته شود
پس ما چگونه به سرزمین اسکیموها برویم؟
و خرس قطبی شکار کنیم
اگر سفارت ایطالیا بسته شود
پس ما در کجا پیتزای پپرونی بخوریم؟
و برج کج نگاه کنیم
اگر سفارت فنارسه بسته شود
پس ما برای تعطیلات آخر هفته
در کدام شانزه لیزه سرسره بازی کنیم و تیاتر
ببینیم؟ ...
اما هنوز بازی ما با انگلیس باقی ست
بناست دو کشته ما از سال 59
حساب شود
بناست هزار کشته ما از جنگ های جهانی
دویست شهید بعلاوه ی هشتصد شهید
تا کودتای شعبان بی مخ
همه حساب شود
حتی آروغ های چرچیل
در خیابان زمان شاهی اش در تهران
و ته سیگارهای روشنی را
که انداخت در چاه های نفت
حتی اجازه ای که ندادند به ناصرالدین شاه
برای سفر به جنوب
تمام را حساب خواهیم کرد
و صورتحساب را خواهیم فرستاد
برای روباهی
که با دم بریده از ایران رفت
حتی تیری که خورد به پای ستارخان
از سفارت انگلیس شلیک شد
و پارچه ای که با آن مدرس را کشتند
ملحفه شخصی سفیر انگلیس بود
اینجا همیشه دیگ سفارت می جوشید
و رقاصه ها می رقصیدند
فرقی نمی کند زن یا مرد
آخوند یا کراواتی
پلو می دهند همیشه برای کشتن حسین
حتی گاهی پرچم سیاه هم می زنند
و روضه خوان هم می آورند
همین ابن زیادهای معاصر
ابن زیادهای نو
شمرهای فضانورد
حرمله هایی که در کره ماه
دنبال خون علی اصغر می گردند
و همیشه آنلاین اند ...
نگاه کن به حیاط سفارت ...
معلوم نیست از زیر درخت ها
به کجا تونل زده اند
به رختخواب جناح سبز
به چاه های نفت بصره ...
و یزید همین مجسمه آزادی ست
همین آدم هایند
که نفس شان بند است به قطعنامه ها ...
با هر نفس قطعنامه ای سمی صادر می کنند
برای زنده و مرده ما قطعنامه دارند
اینها به هیچ کس رحم نمی کنند
اینها یک درصدند
با دویست و بیست بی بی سی
بی بی سی هایی که رله می شود به الجزیره گاهی
و صدایش شنیده می شود از الریاض همیشه
و با ریاضت اقتصادی و نفت شیخ ها زنده ست ...
بی بی سی تا هنوز
ارگان نوکران سفارت خانه ست ...
می گویی نه
نگاه کن که هنوز
چیزی نمی نویسد از الان
و از کسانی که به نیابت از ما
به خیابان آمده اند
در تظاهرات بزرگ لندن فریاد می زنند
اینها به هیچ کس رحم نمی کنند
حتی به مردم خودشان
حتی به اعتبار این مجسمه بدبخت آزادی
و بچه ها از خواندن نماز شکر می آیند
می گویند:
شکر خدا
فتنه گران یتیم شدند!
و کربلا از فردا
شلوغ تر خواهد شد.
یا لثارات الحسین ـ شمر هزار و چهارصد سال پیش مرد شمر زمان خود را بشناس.
![]()
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک .... سلام بر حسین (ع) و برارواحی که در آستانش مدفون شدند . از عاشورا گفتن و از حسین (ع) روحی له الفداء نوشتن ، چرا همیشه زنده است و با اینهمه تکرار مکررات کهنه نمی شود ؟
یا حسین (ع) سوگ تو بر جمیع اهل عالم و برآسمانها و زمین عظیم است . لعنت خدا بر ابوسفیان وعبیدالله و یزید وعمرسعد وشمروخولی . لعنت خدا برامتی که بنیاد ظلم و جور را بر شما بنا نها دند . امتی که جلوی شما را گرفتند و از مقام و موقعیتی که داشتید ، برداشتند و خدا لعنت کند زمینه سازان آنها برای دست یافتن به جنگ با شما را . لعنت بر امتی که ستم به شما را شنیدند و بر آن ظلم راضی شدند و لعنت خدا برهر که شریک در خون شما شد .
این روزها حالم خوب نیست اما عشق حسین (ع) و راه حسین ع مرا وامی دارد که قلم به دست گرفته و در خون آبه ی چشمانم فرو کرده بنویسم . بنویسم که حسین ع شهید شده و در بالاترین مراتب جهان آخرت و درمقربترین درگاه الهی سکنی گزیده . عبیدالله و عمرو یزید وشمروحرمله هم در برزخ گرفتاراعمال شنیع خویش اند و ما همچنان سرگرم نفرین یا لعنت آنها ، البته این خوب است اما این عاشورای مکرر پیامی عظیم تر با من وتو دارد که وا اسفا از آن غافلیم و درعین حال خود را سینه زن امام حسین (ع) می دانیم و جگرخود را برای اوپاره می کنیم و حسین (ع) را ارباب و خود را غلام حلقه بگوش او می دانیم .
سلام خدا برعباس (ع) علمدار کربلا و نه فقط بر او که برهر که خصلت جوانمردی ،غیرت و فتوت دارد. سلام خدا بر زینب (س) و نه فقط براو که برهر که در مصیبتها صابر است . سلام خدا بر یاران حسین (ع) و نه فقط برآنها بلکه بر هر که یاوری کند حق را و ... حسینیان ما چگونه هستیم ؟
یزید لعنت الله علیه حاکم کوفه بو د ؛ همانجا که قبل از او و پدرش مولا علی علیه السلام حکومت می کرد . آری دشمنان حسین (ع) درهمان دارالحکومه اسلامی بودند و قاتلان حسین از همین خانه های مسلمانان ! برخاستند . یا حسین (ع) خدا بکشد امتی را که کشتند شما را با دستها و زبانهای!!! خویش . خدا لعنت کند کسانی را که با شما بیعت کردند و خیانت کردند ویاریتان نکردند . و لعنت خدا بر کسی که به شما دورغ روا داشت . و لعنت خدا بر کسی که رعایت نکرد حق شما را و آن کس که مردم را آماده ساخت تا با شما جنگیدند .
نفرین و لعنت ما بر یزیدیان چرا هر ساله تکرار می شود ؟ نفرین ما بر شمرو...، مسلما نه فقط بر خودشان که بر خصلت ناجوانمردی است ؛ بر خصلت بی شرافتی است ؛ بر خصلت بی حثیتی است ؛ بر خصلت دنائت وآزمندیست ؛ نفرین ما بر امتی که بیعت کردند و خیانت کردند نه فقط بر آنها ، که برخصلت پیمان شکنی و خیانت است که اگرعهد نمی شکستند و بی وفایی نمی کردند ؛ امروز داستان حسین (ع) را برای ما بگونه ای دیگر تعریف می کردند و چه بسا سرنوشت دیگر امامان ما نیز به گونه ای دیگر رقم می خورد . نفرین ما بر کسانی که به مولا دروغ روا داشتند ، نه فقط بر آنها ، که بر خصلت دروغ گویی است . نفرین ما بر کسانی که حق حسین (ع) را رعایت نکردند ؛ نه فقط بر آنها ، که برهر ظالمی است که به اندازه ارزنی حقی را ناحق کند . حواسمان باشد مبادا بیش از دیگران بر حسین (ع) بگرییم و بیش از دیگران عبیدالله و شمر را نفرین کنیم اما حقی را ناحق کنیم ! مبادا پیمان شکن و خیانتکار باشیم ! مبادا نامرد باشیم ! مبادا با دروغ منفعتی کسب کنیم ! مبادا شکمهامان مانند یزیدیان برآمده از مال حرام باشد !
حواسمان باشد! عاشورا تکرار مکررات نیست . عاشورا هر بار دوباره زنده می شود . همه روزها عاشورا و همه زمینها کربلاست . شمرهزار و چهارصد سال پیش مرد ، شمر زمان خود را بشناسیم .
![]()
یا ظافر . سپاه قدس و وال استریت ـ علیرضا قزوه
اینها
که ایستاده اند در وال استریت ![]()
و داد می زنند 99 درصد ما
اینها هم از سپاه قدس اند؟!
یازده سپتامبر هم لابد
کار سپاه قدس بود!
و کسری بودجه امریکا
سقوط
ارزش آقای اوباما...
حتّی گرسنگی سومالی
سقوط بورس لندن![]()
کوررنگی سازمان ملل
و سونامی هایی که در راه اند...
تمام شان کار سپاه قدس است!
دمپایی یی که رد شد روزی
از کنار گوش آقای بوش
کار سپاه قدس بود!
و مردمی که می جنگند در لیبی
تمام شان عضو سپاه قدس
اند!![]()
جوانان میدان التحریر
زنان بحرینی
که
خواب شاه عربستان را آشفته کرده اند
یک شعبه از سپاه قدس اند
اسناد ویکی لیکس
ترور مالکم ایکس هم لابد کار سپاه قدس بود!
با این همه
عالی جناب اوباما!
حکایتی ست که می گوید:
هیچ
شیری
موش مرده نمی گیرد
لااقل می گفتی گاوی،
بوفالویی
پرزیدنت صهیونیستی...
شما که در هالیوودتان
گنجشک را با هواپیما عوض
می کنید![]()
آدمها را با روبات
غول هایی می سازید
که هرچه تیر می خورند نمی میرند
شما که می توانید از یک
موش مرده
یک شیّاد بسازید
و هر لحظه از دوربین هایتان
یک فاحشه بیرون بیاورید
می توانید از ترکیب کوکائین و کوکاکولا
جاسوس بسازید
اماّ![]()
ما
هم بیکار نبودیم
گیرم به طنز در نطنز
یا به جد در نجد
عشق را غنی سازی کردیم با عقل
پیوند زدیم شعر را با فریاد
عالی جناب اوباما !
با
همان دماغ پینوکیویی ات
از زیر دشداشه ی شیخ نفت ![]()
بیرون بیا لطفا ...
حالا نوبت توست
یا حبیبی...
تکان نخور که منفجر خواهی
شد
در زیر کلاه کوچک شیمون پرز!
- انفجار پشت انفجار-
تکان نخور آقای پرز!
که متّصل شده با فیبر
نوری به دمت![]()
بچه های سرراهی بالاترین...
و
متصل شده اند به تو
جرسی ها و چرسی ها
با تمام تخس هایی
که پستان مادرشان را گاز گرفته اند
که متصل شده اند به تو جیرجیرک ها و قورباغه ها
و
متصل شده است به تو خبرگزاری بی بی سی
با تمام نوه ها و نتیجه
هایش![]()
تکان نخورید!
تمام تان در محاصره ی سپاه قدس اید!
لبخند بزنید
قطعنامه صادر کنید
و شکلک در بیاورید
شما در مقابل دوربین مخفی مردم قرار دارید...
بسم الله العالی ـ گزیده ای از خطبه رسول اکرم صلوات الله علیه در غدیر خم .
![]()
خداوند
از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نمايم
ـ اقرار مى كنم براى خداوند
بر نفس خود بعنوان بندگى او ...و آنچه به من وحى نموده ادا مى نمايم خداوند به من
چنين وحى كرده است : اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده
درباره على ، يعنى خلافت علي بن ابى طالبـ و اگر انجام ندهى رسالت او را
نرسانده اى ...اى مردم ، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى
نكرده ام و من سبب نزول اين آيه را براى
شما بيان مى كنم : جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و ...مرا مأمور كرد كه در اين
محل اجتماع بپا خيزم و برهر سفيد و سياهى اعلام كنم كه « على بن ابى طالب برادر من
و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است . نسبت او به من همانند نسبت
هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است »
و خداوند در اين مورد آيه اى از كتابش بر من نازل كرده است : « انما وليكم الله و
رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون » وعلى بن
ابى طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و درهرحال خداوند عز و
جل را قصد مى كند . اى مردم ، من از جبرئيل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا
از ابلاغ اين مهم معاف بدارد ، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت
كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم ... بعد از همه اينها ، خداوند
از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نمايم ....
خداوند
علی (ع) را بر شما صاحب اختيار و امام قرار داده و اطاعتش را واجب نموده است ـ اى مردم ، اين مطلب را درباره او
بدانيد وبفهميد و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده
كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى و بر روستايى و شهرى و بر عجمى و عربى و بر
آزاد و بنده و بر بزرگ و كوچك و بر سفيد و سياه . بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا
شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.هر كس با او مخالفت كند ملعون است ، وهر
كس تابع او باشد و او را تصديق نمايد مورد رحمت الهى است . خداوند او را و هر كس
را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزيده است ....
هيچ
علمی نيست مگر آنكه آنرا به على (ع) آموخته ام ـ اى مردم ، على
را (بر ديگران) فضيلت دهيد . هيچ علمی نيست مگر آنكه خداوند آنرا در من جمع كرده
است و هر علمى را كه آموخته ام در امام المتقين جمع نموده ام وهيچ علمى نيست مگر آنكه آنرا به على
آموخته ام . اوست «امام مبين» كه خداوند در سوره يس ذكر كرده است: « و كل شيىء احصيناه
في إمام مبين » ....
علی ( ع ) اول کسی است که ایمان آورد ـ اى مردم ، از او(على) بسوى ديگرى گمراه نشويد و از او روى بر مگردانيد و از ولايت او سر باز نزنيد .... او (على) اول كسى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد و هيچكس در ايمان به من بر او سبقت نگرفت . اوست كه با جان خود در راه رسول خدا فداكارى كرد . اوست كه با پيامبر خدا بود در حالى كه هيچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمى كرد . اولين مردم در نماز گزاردن واول كسى است كه با پيامبر خدا بود درحالى كه هيچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمى كرد . از طرف خداوند به او امر كردم تا در خوابگاه من بخوابد ، او هم در حاليكه جانش را فداى من كرده بود در جاى من خوابيد....اى مردم، او را فضيلت دهيد كه خدا او را فضيلت داده است و او را قبول كنيد كه خداوند او را منصوب نموده است.
از
خدا بترسيد كه با على ( ع ) مخالفت كنيد ـ اى مردم ، او از طرف خداوند امام است و هر كس ولايت
او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمى پذيرد و او را نمى بخشد . حتمى است بر
خداوند كه با كسى كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابى شديد تا ابديت
وتا آخر روزگار معذب نمايد . پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد ....اى مردم ،
على را فضيلت دهيد كه او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامى كه خداوند
روزى را نازل مى كند و خلق باقى هستند . ملعون است ، ملعون است ، مورد غضب است ،
مورد غضب است ، كسى كه اين گفتار مرا رد
كند و با آن موافق نباشد. بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من
آورده است و مى گويد : « هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب
من بر او باد »....از خدا بترسيد كه با على مخالفت كنيد ....
على
بن ابى طالب برادر و جانشين من است
ـ اى مردم ، قرآن را تدبر نمائيد و
آيات آن را بفهميد... بخدا قسم ، باطن آن را براى شما بيان نمى كند و تفسيرش را
برايتان روشن نمى كند مگر اين شخصى كه من دست او را مى گيرم و او را بسوى خود بالا
مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دو دستم او را بلند مى كنم و به شما مى فهمانم
كه « هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار او است » و او على بن ابى
طالب برادر و جانشين من است . ولايت او از جانب خداوند عز و جل است كه بر من نازل
كرده است....
على
و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است ـ اى مردم ، على و پاكان از فرزندانم از
نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است.هر يك از اين دو از ديگرى خبر مى دهد و با
آن موافق است.آنها از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
بدانيد كه آنان امينهاى خداوند بين مردم و حاكمان او در زمين هستند....
بدانيد
كه من ادا نمودم ، بدانيد كه من ابلاغ كردم ، بدانيد كه من شنوانيدم ، بدانيد كه
من روشن نمودم ـ بدانيد كه خداوند فرموده است و من از جانب
خداوند عز و جل مى گويم ، بدانيد كه امير المؤمنينى جز اين برادرم نيست . بدانيد
كه امير المؤمنين بودن بعد از من براى احدى جز او حلال نيست....
پس
پيامبر (ص) با دستش او را بلند كرد و هر دو دست را به سوى آسمان باز نمود و على (ع)
را از جا بلند نمود تا حدى كه پاى آنحضرت موازى زانوى پيامبر (ص) رسيد . سپس فرمود
:
على
برادر من و وصى من و جامع علم من ـ
اى مردم ، اين على است برادر من و وصى من و جامع علم من و جانشين من در امتم بر آنان
كه به من ايمان آورده اند و جانشين من در
تفسير كتاب خداوند عز و جل و دعوت به آن و
عمل كننده به آنچه او را راضى مى كند و
جنگ كننده با دشمنان خدا و دوستى كننده بر اطاعت او و نهى كننده از معصيت او . اوست
خليفه رسول خدا و اوست اميرالمؤمنين و
امام هدايت كننده از طرف خداوند و اوست کشنده ناكثان و قاسطان و مارقان به امر خداوند....
خداوندا
دوست بدار هر كس على را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس على را دشمن بدارد ـ و يارى كن هر كس على را يارى كند و خوار كن هر
كس على را خوار كند ، و لعنت نما هر كس على را انكار كند و غضب نما بر هر كس كه حق
على را انكار نمايد....
امروز
دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم ـ ....اى مردم ، خداوند دين شما را با امامت او
كامل نمود ، پس هر كس اقتدا نكند به او و
به كسانى كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن
به پيشگاه خداوند عز و جل ، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در
آتش دائمى خواهند بود .عذاب از آنان تخفيف نمى يابد و به آنها مهلت داده نمى شود ....
هيچ
آيه رضايتى در قرآن نازل نشده است مگر در باره امام علی (ع ) ـ
اى مردم ، اين على است كه يارى كننده ترين شما نسبت بمن و سزاوارترين شما
به من و نزديكترين شما به من و عزيزترين شما نزد من است . خداوند عز و جل و من از
او راضى هستيم. هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده است مگر درباره او، و هيچگاه
خداوند مؤمنين را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه ابتدا او مخاطب بوده است،و هيچ
آيه مدحى در قرآن نيست مگر درباره او و خداوند در سوره « هل اتى على الإنسان...» شهادت
به بهشت نداده مگر براى او و اين سوره را درباره غير او نازل نكرده و با اين سوره
جز او را مدح نكرده است....
بدانيد
كه با على دشمنى نمى كند مگر شقى
ـ
و با على دوستى نمى كند مگر با تقوى و به او ايمان نمى آورد مگر مؤمن مخلص . بخدا
قسم درباره على نازل شده است سوره « والعصر» : قسم به عصر،انسان در زيان است ؛ مگر
على كه ايمان آورد و به حق و صبر توصيه كرد....
حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند ـ من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غائب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند ، بدنيا آمده اند يا نيامده اند.پس حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند....
اعلان
رسمى ولايت و امامت دوازده امام (ع) و
قیام مهدی عجل الله
ـ اى مردم ، بدانيد كه من پيامبرم و على
امام و وصى بعد از من است و امامان بعد از او فرزندان او هستند . بدانيد كه من پدر
آنانم و آنها از صلب او بوجود مى آيند.... بدانيد كه آخرين امامان ، مهدى قائم از
ماست . اوست غالب بر اديان ، اوست انتقام گيرنده از ظالمين ، اوست فاتح قلعه ها و
منهدم كننده آنها ، اوست غالب بر هر قبيله اى از اهل شرك و هدايت كننده آنان .
بدانيد كه اوست گيرنده انتقام هر خونى از اولياء خدا . اوست يارى دهنده دين خدا....
اى مردم ، با خدا بيعت كنيد و با من بيعت نمائيد و با على امير المؤمنين و حسن و
حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت ، بعنوان امامتى كه در نسل ايشان باقى است
بيعت كنيد .خداوند غدر كنندگان (بيعت شكنان) را هلاك و وفاداران را مورد رحمت قرار
مى دهد و هر كس بيعت را بشكند به ضرر خويش شكسته است و هر كس به آنچه با خدا پيمان
بسته وفا كند خداوند به او اجر عظيمى عنايت مى فرمايد.
سبقت
گیرندگان در بیعت با علی (ع) رستگارانند ـ
اى مردم ، كسانى كه براى بيعت با او و قبول ولايت او و سلام كردن بعنوان «اميرالمؤمنين»
با او، سبقت بگيرند آنان رستگارانند و در باغهاى نعمت خواهند بود.... اى مردم ، سخنى
بگوئيد كه بخاطر آن خداوند از شما راضى شود و اگر شما و همه كسانى كه در زمين
هستند كافر شوند بخدا ضررى نمى رسانند.... خدايا ، بخاطر آنچه ادا كردم و امر
نمودم مؤمنين را بيامرز و بر منكرين كه كافرند غضب نما و حمد و سپاس مخصوص خداوند
عالم است .
عیدتان مبارک
به علی ، علی مولاست
![]()
عجب هنگامه ایست این روزها ، از قربان که یاد آوراز جان گذشتن اسماعیل واز اسماعیل
گذشتن ابراهیم خلیل الله است ، تاغدیر که یاد آور بلند کردن علی ع بر دستهای محمد ص و
من کنتم مولاه فهذا علی مولاه گفتن حبیب الله است ، تنها چندروزباقیست . قربان رحمت
واسعه الهی است ، غدیر روز اتمام نعمتها ، قربان روز نمایاندن برتری انسان بر شیطان و
غدیرروزنمایاندن برتری علی بر انسان . قربان روز اکمال انسان و غدیر روز تکمیل اسلام
است .
وبلاگ شیعه نامه از قربان تا غدیر را میزبان عاشقان مولاست . دل را بیارای و به میهمانی
بیا . به نیت شادی دل رسول الله ص ورضایت یاس خوشبوی بهشت فاطمه زهرا ص و
تعجیل در ظهور و فرج آقا ، جمله ای درعشق ولایت بسرای . به علی ، علی مولاست .
عاشقان علی بسم الله ............................
![]()
رحمه للعالمینی که جهان شیدای اوست
هر که من مولای اویم گفت علی مولای اوست
این سخن از بهر دلجویی ودرتشویق نیست
بهر تکمیل رسالت آیت کبرای اوست
سایه پیغمبر ندارد دانی چرا آفتابی چون
علی در سایه پیغمبر است


وبلاگ شیعه گفته :
به دنیا سر زدم دنیا علی ع بود![]()
به عقبی سر زدم عقبی علی ع بود
به مسجد رفتم از بهر عبادت
بنا و بانی و بنا علی ع بود .
وبلاگ ما دوتا گفته :
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
دیدم که علی نور بود سایه ندارد
![]()
میخواست قلم نقطه ضعفش بنگارد
بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
فاطمه گفته :
این دل اگر کم است بگو سر بیاورم
یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم
مولا خلاصه عرض کنم دوست دارمت
دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم .
رها گفته :
در کعبه و در کنشت موجود علی است
عالم همه طالبنند و مقصود علی است
نیک ار نگری حقیقت اشیا را ![]()
ز آئینه کاینات مشهود علی است.
علی گفته :
قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد
ایمان به جز از حب علی پایه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
گفتا که علی نور بود سایه ندارد .
وبلاگ به سوی ظهورگفته :
![]()
از الف اول امام از بعد پیغمبر علیست
آمر امر الهی شاه دین پرور علیست
ب برادر با نبی بیرق فراز دین حق
بحراحسان باب لطف بی حد و بی مرزعلیست
رها گفته :
على را وصف، در باور نیاید
زبان هرگز ز وصفش بر نیاید
على ترکیبى از زیباترینهاست
على تلفیقى از شیواترینهاست
وبلاگ به سوی ظهورگفته :
اوصاف علی به هر زبان باید گفت ![]()
این ذکر به پیدا و نهان باید گفت
تبریک به صاحب الزمان باید گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوش غنچه دیدم یا علی گفت
![]()
دعایی کرد و او هم یا علی گفت
مسیحا گر دم از اعجاز می زد
زبس بیچاره مریم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده می شد
یقین آنجا علی هم یا علی گفت
هولوکاست واقعی ـ هولوکاست در پاراچنار پاکستان
بسمه تعالی

پاراچنارسالهاست که دیگر خانه ی امن شیعه ها نیست
سالهاست که دیگر مأمن قبیله ها و چنارها نیست
پاراچنار را تنها به جرم شیعه بودن محاصره کردند
گروههای یزیدی با همراهی طالبان ، همان جند الشیطان
اشراردست پرورده آمریکا وصهیونیستهای غاصب وایادی آن
و با بمبهای آمریکایی بمباران می کنند
پاراچنار یعنی کشتارو قتل عام شیعیان
یعنی دستهای بریده کودکان .
یعنی ربودن وکشتن انسان
یعنی راههای بسته بی غذا و آب وآذوقه
فاجعه انسانی . قتل عام جمعی



ما شیعیه ایم . جرم ما حب علی ست .
ما را غمی نیست .
باید که پاره های آهن شویم
و ایمانهامان را چون آتش بر دستهامان نگه داریم
ما آن روز که یا علی گفتیم میدانستیم
که با او بر سر چاه خواهیم گریست
ما آن روز که یا زهرا گفتیم
پشت در با نیمه سوخته ی در سوختیم
ما از آن روزی که یا حسین گفتیم
با سرهای بریده و کودکان آواره درخرابه ها در انتظاریم
ما با بغض هامان هر روز تیر حرمله در گلو داریم
ما زخمی امروز نیستیم
ما دلسوختگانیم به وسعت تاریخ تشیع
و اگر پرسیدند که دلیل سکوت مبهممان چیست ؟
برای آن که باید باشد ونیست .
شاید این جمعه بیاید!
شاید...
پرده از چهره گشاید!
شاید...
بسم الله النور . یا علی موسی الرضا
ای همه حاصل من علی موسی الرضا عشق تو شد قاتل من علی موسی الرضا
آقا جون . توقریب الغربایی . تو معین الضعفایی . سر تا به پا کرامتی . تو اسوه سخاوتی
آقا جون دلم هوای حرمت رو داره . بیچارگان رو این حرم کربلا و مدینه ست.
جنت کنارحرمت تصویری بر آئینه است . غبار پای زائرت مرهم درد سینه ست .
آقا جون . دلم به گیسوی تو بسته شده . دلم می خواد هرچی دارم گندم بخرم نذر کبوترهای
حرمت کنم تا تو هم گندمی به من گدا هدیه کنی .
آقا جون . از روزی که در بند تو افتادم از قید هرغمی آزاد شدم . از روزی که دخیل پنجره
فولاد شدم با دست پر توان تو امداد شدم .
آقا جون . اصل وجود وهستی وهستم به هست توست .ساقی تویی و باده جانم به دست
توست .
دلم چو جام می است و چشم سیاهت سبوی می . با یک نگاه تو می شوم مست مست تو
آقا جون . برعطایت امید دل بستم . دامنت روگرفته در دستم . من حیدریم ، قلندرم ،
مستم . دلم مبتلای توست . چشم من خاک پای توست .
آقا جون . دل می بره از پیر وجوون یک نگاه تو . پای دلم بسته به زلف سیاه تو
با ابروان همچو کمانت چه کرده ای ؟ یوسف نشسته همچو زلیخا به راه تو .
آقا جون . عشق تو در گل منه . تو همه دین ودنیای منی . تو در تار وپود و همه وجود منی
آقا جون دوستت دارم . آقا جون دوستت دارم
بنام الله . این چفیه ای که روی دوش مولای ماست
![]()
میخواستم در باره هشت سال دفاع مقدس بنویسم . در باره اینکه هنوز دفاع مقدس تمام نشده. می خواستم در باره جنگ نرم و نبرد سایبری بنویسم . می خواستم از آغاز مدرسه بنویسم . مدادم را تیز کنم و به چشم دشمنان ماه فرو کنم ومولایم را امام خامنه ای خطاب کنم و تا جان در بدن دارم بنویسم امام خامنه ای . می خواستم از ظهورامام زمان بنویسم و به مولایم بگویم که پشت سر ماه ایستاده ام تا تو بیایی . اما برادر حسین قدیانی یکی از نوشته های تو را خواندم ؛ همه حرفهای دل مرا چه زیبا نوشته بودی . دقیقا می خواستم همه گفته های تو را بنویسم بدون اینکه یک نقطه اش را جا بیاندازم ولی دیدم اسباب بازیهای آلت دست استکبار در فتنه ، دیگرحتی ارزش یاد آوری ندارند آنها به تعبیر خودت عروسکهای فتنه شب بازی بودند که نخهایشان در دست اربابان تاریکی بود اما ۹ دی و ۲۲ بهمن همان سال فتنه، نخهای نامرئی این عروسکهای اسرائیل و آمریکا به برق صاعقه ی باران ستاره ای که در جای جای ایران بارید بریدند و مهر خیانت در حق انتظار بر پیشانی شان باقی ماند . اجازه بده خلاصه ای از این نوشته ات را با صدای بلند بخوانم و هم صدا با تو بگویم که ما سربازان گمنام خورشیدیم و آموزگارمان ماه است . ما هر شب مشق شب می نویسیم . نه ، ما نه هر شب ، که تا جان در بدن داریم و اگر صد جان دیگر داشته باشیم می نویسیم « امام خامنه ای » و به کوری چشم شب پرستان هر خط که می نویسیم ظهور خورشید نزدیکترمی شود.
نوشته : شیعه نامه
ما تاریخ را به گونه ای دیگر رقم خواهیم زد. ما نمی گذاریم که تاریخ باز هم در کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک تکرار شود. ما اجازه نمی دهیم بلایی که شما سر پایان هشت سال دفاع مقدس آوردید، بر سر این دفاع مقدس هم بیاورید. ما اجازه نمی دهیم به این یکی امام هم جام زهر بدهید . امام خامنه ای خمینی دیگر است . چرا با راه این مولای ماه پاره ما دشمنی می کنند؟
اسرائیلی ها دارند خودشان را به در و دیوار می زنند تا اگر نمی توانند جلوی ظهور را بگیرند لااقل ظهور را به تعویق بیاندازند. باید به اوضاع و شرایط، عمیق تر نگاه کرد. عده ای چشم خورشید را دور دیده اند و می خواهند در فضای سایبر ماه تنها بماند. ما اهل گوگل نیستیم، “امام خامنه ای. دات. آی. آر” تنها بماند. ما در فضای مجازی هم کوچه ای به اسم “کوچه بنی هاشم” باز خواهیم کرد. ما اجازه نمی دهیم حرمله در وبلاگش تیر سه شعبه را لینک کند به گلوی علی اصغر. ما اجازه نمی دهیم سر حسین در خرابه های یاهو سرچ شود. علم در اینترنت از دست عباس نخواهد افتاد.
برادران! خواهران! مراقب کرسی و لوح و قلم باشید. هوشیار باشید. ابن ملجم می خواهد “نهج البلاغه” را هک کند. هکرهای خداجو می خواهند با سر بریده حسین در فضای مجازی بازی کنند. سکینه در فضای سایبر تشنه آب نیست. سقای دشت کربلا را باید زود به زود “آپ” کرد. فضای اینترنت را باید پر کنیم از عطر “ام البنین”. اینجا باید مزار زهرا معلوم باشد. در اینترنت هم “من کنت مولاه، فهذا علی مولاه”. غدیر خم را نباید بگذاریم در فضای مجازی گم شود. من به چند سایت اسرائیلی همین امروز سر زدم؛ نامردها دارند در فضای سایبر هم میان ما و مسجد الاقصی “دیوار حائل” می کشند.
![]()
ما در جنگ نرم در این دفاع مقدس چند شهید داده ایم. عزیزان! این فضای مجازی معطر به خون شهداست. با وضو وارد اینترنت شوید. دوستان! مغرور نشوید؛ فضای سایبر را خدا آزاد کرد. الان مسئله قدس، مسئله فلسطین نیست، مسئله ظهور است. مهم ترین رسالت “دیوار حائل”، جدا کردن مردم فلسطین از قدس شریف نیست، بلکه به تاخیر انداختن پیوند ماه و خورشید است. صهیونیست ها با دیوار حائل می خواهند جلوی ظهور خورشید را بگیرند. دغدغه شان نصب مجسمه داوود نیست،جلوگیری از تجسم ظهور است.صهیونیست ها چون در آخرین و تاریک ترین شب های تاریخ، حریف ماه نشده اند، از نبرد با خورشید آن هم در روز روشن می ترسند و می خواهند کاری کنند که حتی المقدور کار تاریکی به جنگ با نور خورشید نکشد. صهیونیست ها معتقدند که غیبت اگر صغری و کبری داشت، ظهور هم صغری و کبری دارد. آنها انقلاب اسلامی را “ظهور صغری” می دانند. باور کنید من شعار نمی دهم. “معاریو” در کوران همین فتنه اخیر در یاد داشتی ضمن نکو داشت یاد سران فتنه نوشت؛ “ما اگر در آینده نزدیک شاهد فروپاشی جمهوری اسلامی نباشیم، با انقلاب بزرگ تری مواجه خواهیم شد که دارای ابعاد جهانی است”. آنها فهمیده اند که ماه جانشین بر حق خورشید است و می خواهند اگر شد پایان تاریخ را در همین شب تیره و تار و با پیروزی خود اعلام کنند.
صهیونیست ها اما غافل از آن هستند که هر شبی حتی شب یلدای غیبت، منتهی به روز می شود. ماه پاره تن خورشید است. مهدی، “بقیه الله” است و ولی فقیه، بقیه مهدی. آی کسانی که ادعا می کنید امام را قبول دارید، امام خمینی می گفت: “ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است”. صهیونیست ها خود اعتراف کرده اند که هدف شان از کوبیدن ایران و لبنان مقابله با سیدین خراسانی و یمانی . اما یک نکته؛ صهیونیست ها می خواهند ما به خود مشغول باشیم و یادمان برود که قرار بود برای امام زمان، سی صد و سیزده ستاره فراهم کنیم. اسباب دست استکبار شدن است در پروژه به تعویق انداختن ظهور بازی کردن در پروژه خورشید زدایی صهیونیست هاست. فتنه های صهیونیستها بخشی از وقت ظهور صغری را گرفت، در حالی که می شد این وقت را وقف فراهم کردن ظهور نور می کردیم. شکار ریگی کار بزرگی بود اما کار بزرگ تر ما شکار تاریکی است. ما باید با “نور” با “ظهور” با “سحر” با “سر حسین در آن سوی افق” که چون خورشید می درخشد تجدید بیعت کنیم.
![]()
بسیجیان امام خامنه ای سربازان گمنام خورشید هستند که مهم ترین رسالت شان تعجیل در فرج مولای مولای ماست. ما “ستاره” هستیم وبا واسطه یک ماه پاره به خورشید می رسیم. آنها که در دفاع مقدس در جنگ نرم به غبار دامن زدند و سرگشاده خاک بر آسمان نشاندند، بی واسطه مهر بر تمدید غیبت زدن
ما همه مان ماموریم؛ ما مامور ماه هستیم در پروژه خورشید زایی و عده ای مامور شب پرستان هستند در پروژه خورشید زدایی. پس به ما طعنه نزنید. پس به ماه طعنه نزنید. الکی ادعا نکنید که ما خورشید را قبول داریم ولی ماه را قبول نداریم. آن کس که خورشید را قبول دارد با تاریکی فالوده نمی خورد. آن کس که تحمل نور ماه را ندارد، از حرارت خورشید از عدالت خورشید خواهد سوخت. خورشید که بیاید اگر چه شب به سر می رسد و روز می آید اما هم ماه در آسمان است و هم ستاره ها. خورشید که بیاید جا برای ماه و ستاره ها تنگ نمی شود. خزعبلات نگویید. اراجیف نبافید.
خورشید که بیاید جا برای شب برای شب پرستان تنگ می شود. آه که آسمان، بدون تاریکی چه قشنگ می شود. آه چه زیباست لحظه ای که پرچم را به خورشید می دهد ماه. نه، قصه امام خامنه ای، قصه “پیر جوان زخم چشیده” نیست. قصه ماهِ خورشید دیده است. قصه امام خامنه ای، غصه صهیونیست هاست. رادیو اسرائیل چندی پیش می گفت: رهبر مقاومت، خامنه ای است. ما چندی است با ذکر “یا ظافر” زندگی می کنیم. ای ظفر دهنده! ما شمشیرها را برای نبرد با جبهه جهانی کفر تیز کرده ایم. این روزها نگین انگشتر مولای ما از جنس “حدید” است که رویش نوشته شده “یا ظافر”. حضرت ماه گاه با نماد راه را نشان می دهد. این چفیه ای که روی دوش مولای ماست، یعنی جنگ تمام نشده است. بصیرت داشته باشیم، حتی به پیام نگین حدید در انگشتر مولا پی خواهیم برد. حضرت علی وقتی که عزم جنگ می کرد انگشتری با نگین حدید دست می کرد؛ “و انزلنا الحدید فیه باس شدید”.
نوشته : حسین قدیانی

ان الله سمیع بصیر . شاید برای شما هم اتفاق بیافتد .
این داستان واقعی است .
![]()
اون یه فرشته بود ! به اندازه چشمهام بهش اعتماد داشتم . بهش عشق می ورزیدم و از جان و مالم براش مضایقه نمی کردم . همسر و همراهم بود . با اینکه چند سالی ازش بزرگتر بودم اما رابطه مون خیلی خوب بود هیچ مشکلی با هم نداشتیم . با بودن اون تو زندگیم دیگه پشتم خالی نبود ، احساس قدرت میکردم .فکر میکردم تکیه گاه مطمئنی دارم که همراهش می تونم همه کوهها رو جابجا کنم و از دریاهای طوفانی زندگی به سلامت بگذرم . اما یه روز نمی دونم خواب بودم یا بیدار، ولی نه خواب نبودم ؛ چشمامم بازباز بود فقط میون بهت و حیرت فرو رفته بودم که دیدم اون عهد وپیمانشو با من شکسته و بهم خیانت کرده و رفته . باورم نمی شد من هیچ کوتاهی درحقش نکرده بودم اما اون رفته بود . وقتی بهش زنگ میزدم و سراغشو می گرفتم جواب نمی داد فقط گاهی نمی دونم شاید برای اینکه دلش بیشتر خنک بشه یه اس ام اس میداد و می نوشت شما ؟ !
اونقدر به فرشته بودنش وانتخاب درست خودم اطمینان داشتم که باورم نمی شد این فرشته بتونه به من خیانت کنه اما اون از اونجایی که آدم نبود و یه فرشته ! بود از قدرت مافوق بشریش استفاده کرد و خیلی راحت بدون اینکه ککش بگزه ! گفتگوی خودش و با اون زنی که به جای من انتخاب کرده بود از طریق گوشی موبایلش برام پخش کرد و سعی کرد تا به من ثابت کنه که یه احمق ساده لوح بیشتر نیستم . نمی دونم اونموقع که این کارو کرد دیو بود یا فرشته یا آدم ؟ !
![]()
من که با سختی ومرارت بزرگ شده بودم و یاد گرفته بودم که برای حفظ داشته های زندگیم بجنگم ، با اینکه دلم سخت شکسته بود سعی کردم اونو از پیمان شکنی و خیانت برحذرش کنم . توی قران خونده بودم که مومن کسیه که اگه یارانش پیمان گسستن اون سعی کنه اونو دوباره محکمش کنه . اما موفق نشدم . تا اینکه یه مزاحم برای من پیدا شد که با نوشته هاش تهدیدم می کرد . واطلاعاتی در باره من می داد که تنها اون ازش با خبر بود . به خیال اینکه مزاحم اونه بهش پیغام دادم که دیگه مزاحم من نشه اما اون گفت که مزاحمت کار اون نبوده و بهم جواب داد که باید با من حرف بزنه و چیزهایی رو بهم بگه . قرار گذاشتیم همدیگه رو ببینیم وقتی به دیدنم اومد در میان بهت و ناباوری من بهم گفت که خریت کرده ودوباره مثل گذشته قول شرف داد که کنارم بمونه . حتی گفت توی این مدت هیچ وقت نتونسته اون احساسی رو که به من داشته به اون زن داشته باشه و از من خواست که ببخشمش . با قلبی شکسته و زخم خورده ، برای این که مطمئن بشم دیگه خیانت نمی کنه ، وقتی رو به قبله نشسته بود و نماز می خوند ازش خواهش کردم که در محضر خداوند که برای تکیه به اون به هیچ شاهدی نیاز نداشتم عهد و پیمانش رو با من محکم کنه ؛ در حالی که خداوند رو شاهد گرفته بودیم بهم قول داد که نسبت به من وفادار بمونه و هر اتفاقی که افتاد دیگه منو تنها نذاره .
مدتی گذشت . هر روز بهم اطمینان می داد که کنارم می مونه و از من می خواست به خدا توکل کنم ! تا همه چیز درست بشه. می گفت که سعی می کنه اشتباهشو جبران کنه ومرتب از من می خواست بدیهایی رو که در حقم کرده ببخشم . دانشجوی نخبه دکتری بود ؛ چند بار امتحان تافل دکتری داده بود و موفق نشده بوداز طرفی هم سربازیش نیمه کاره مونده بود و کارت پایان خدمتش منوط به نوشتن پژوهشی بود که هفتاد صفحه شو نوشته بود وبقیه شو از من خواسته بود تا براش بنویسم . می گفت وقت نداره و اگه می خواد که خوشبخت بشیم و زندگیمون شیرین بشه من بایدهر چه زودتر پژوهششو تموم کنم ! منم همه تلاشمو کردم و خیلی زود نود صفحه دیگه از پژوهشش رو براش نوشتم . تمام وقتمو گذاشته بودم تا با مطالعه دقیق بتونم کاری ارائه بدم که در حد یه دانشجوی نخبه باشه . اونقدرکتاب می خوندم و پای کامپیوتر می نشستم و تایپ می کردم که دچار تاری دید شده بودم اما برام مهم نبود من همیشه هر کاری که برای اون میکردم از ته دل و عاشقانه بود در مقابل هم هیچ چیز ازش نمی خواستم . توی مدتی که همسرش بودم حتی یه بار هم نشد چیزی ازش بخوام . من راضی بودم چون فکر میکردم منو دوست داره یعنی اینطور وانمود می کرد . خواسته های من از زندگی خلاصه می شد توی موفقیتهای اون و آرزوهای من به این ختم می شد که اون یه روزی بتونه یه انسان کامل بشه و نه به علم بلکه به دانایی واقعی که معتقد بودم نفس انسان رو پاکیزه می کنه و اونو از بدی و ستم دور می کنه ؛ دست پیدا کنه . روزی سه بار برای موفقیتش نماز استغاثه به حضرت زهرا ع می خوندم . حتی یه بار زنگ زدم به دو نفر از علمای دینی و ازشون خواستم که برای موفقیتش دعا کنن و بالاخره هم وقتی بهم خبر داد که قبول شده از خوشحالی توی پوستم نمی گنجیدم . بگذریم من دوباره بهش اطمینان کرده بودم و در حالی که دلم از خیانتش خون بود سعی می کردم گذشته رو فراموش کنم و رو به آینده ای که هر روز برام ترسیمش می کرد داشته باشم . فکر می کردم دیگه ممکن نیست منو تنها بذازه اما دوباره یه روز چشم باز کردم و دیدم آبرومو برباد داده ومنو انگشت نمای مردم کرده وغیبش زده حتی شماره موبایلشو عوض کرده بود عجیب این جا بود که دو روز قبل از اینکه غیبش بزنه دوباره بهم قول داد که بهم وفادار بمونه : سلام عزیز دل این روزها همش به فکرتم نگران نباش همه چیز درست میشه فقط دعا کن منم همین روزها می رم مشهد و از امام رضا میخوام که همه چیز درست بشه . عزیزم با همه وجودم به تو فکر می کنم و حتی سر سوزنی دیگه شک ندارم . قول میدم کارو به سر انجام برسونم دیگه با همه وجود میخوامت منو به خاطر این مدت ببخش اگه خدا بخواد همه چیز حل میشه و زندگیمون شیرین میشه مثل سابق . فقط ازت یه چیز میخوام که صبر و توکل داشته باشی و دعا کنی تا کارمون درست بشه. هیچ غصه ای نداشته باش. بعد از این غصه ها روشنایی و آینده خوبی در انتظارمونه. اگه امیدت به خدا باشه یعنی نیرومندترین قدرت جهان پشتته.دوست دارم . یا علی

اون رفت مشهد اما سه چهار روز بعد برگشت و میان بهت و حیرت بیاندازه من با خونسردی تمام توی دادگاه مقابلم نشست و عهد وپیمان دوبارشو مثل آب خوردن گسست . حتی برای اینکه من اثری ازش پیدا نکنم والدینش هم خونشونو عوض کردن و رفتن به یه جای نامعلوم و من سرگردون و بهت زده هنوز حتی نمی تونستم دلیل این رفتارهاشو بفهمم جز اینکه احساس کرده بودم اون ثبات شخصیت نداره .اشتباهی مرتکب نشده بودم چیزی براش کم نگذاشته بودم تا اونجایی که تونسته بودم نسبت به وظایفم به اون کوتاهی نکرده بودم . خودش می دونست که چیزی کم نداشتم . نمی تونستم اتفاقهایی رو که می افتاد باور کنم و همین ناباوری من باعث شد که تعادل روانیمو از دست بدم . حدود چهار ماه توی بیمارستان روانی بستری شدم . دکترا برای اینکه بتونن منو که دیگه قادر به ادامه زندگی نبودم و آواره کوچه و خیابون شده بودم به زندگی برگردونن مجبور شدن حافظه کوتاه مدتمو پاک کنن و من که یه روزی فکر میکردم می تونم کوهها رو جابجا کنم بعد از این ماجرا تنها یه مرده متحرک شده بودم که دیگه حتی قادر نبود یه بشقابو از زمین برداره . دائم یه گوشه می نشستم ، یا فکر می کردم و یا در حال گریه کردن بودم . .نمی دونم چرا نمی تونستم بفهمم که پشت صورت زیبای این فرشته صورت زشتی پنهان شده بود که دیگه از مخفی شدن و نقش بازی کردن خسته شده بود.
هنوز یک ماه از جداییمون نگذشته بود که آواز محبت دوباره شو شنیدم.علی رغم همه رنجهایی که کشیده بودم باز سعی کردم اونو ببخشم . اما بعد از اینکه دوباره یه کمی اطمینانم بهش جلب شد ؛ ناگهان بهم خبر داد که دختری رو عقد کرده در حالی که به اون هیچ علاقه ای نداره و حتی گاهی ازش متنفر می شه ! گفت که هنوزم منو دوست داره . گفت که احساسش به من هیچ تغییری نکرده و مجبور بوده به خاطر پدر و مادرش که با ازدواج ما مخالف بودن منو ترک کنه . من که دوباره توی یه کار انجام شده قرار گرفته بودم و دختر بیچاره رو هم تو این قضیه بی گناه می دونستم هر چند خیلی هم بی گناه نبود ، چون با فهمیدن این موضوع که ما تازه از هم جدا شدیم و هنوز عده من تموم نشده پای سفره عقد نشسته بود.از این همه رذالت شوکه شده بودم . شبها تا صبح خوابم نمی برد و تا روشن شدن هوا ضجه می زدم و از خدا مرگ خودم رو می خواستم . بعد از روشن شدن هوا هم به کمک چند تا قرص خواب بیهوش می شدم تا بلایی رو که به سرم آورده بود کمتر احساس کنم . اون مدام به من می گفت که دختره رو دوست نداره و اطمینان می داد که احساسش نسبت به من با وقتی که بهم سر نماز قول داده بود تا همیشه کنارم بمونه هیچ تغییری نکرده و هنوز منو دوست داره . من نمی دونستم چیکار کنم دلم برای دختره می سوخت. دچار تعارض شده بودم یه بار می گفتم باشه من به عنوان همسر دومت مخفیانه تو زندگیت می مونم ولی باید قول بدی اون دختره رو هم خوشبختش کنی ؛ اما باز نظرم عوض می شد و تصمیم می گرفتم که خودم برای همیشه ترکش کنم . توی این گیرو دار دو سه بار از طریق تلفن عمومی زنگ زد و با هم قرار گذاشتیم و همدیگه رو توی پارک دیدیم . بار اول به شدت گریه می کرد نمی دونم شاید درد وجدان سراغش اومده بود! به من می گفت که دلش برام تنگ شده ! نمی دونم چرا با اینکه منو نمی خواست یه بار صریح و رک بهم نمی گفت که من تو رو نمی خوام ! من توی یه بحران بزرگ افتاده بودم ؛ نمی دونستم چیکار باید بکنم برم یا بمونم و با ذلت همسر دومش بشم . هر چند دیگه اونو نا محرم می دونستم و سعی می کردم دیدارهامون کاملا تو محدوده شرع و تنها برای گرفتن یه تصمیم عاقلانه انجام بشه . توی چند بار ملاقاتی که با هم داشتیم متوجه شدم که وقتی پیش منه دلش شور می زنه و سعی می کنه منو زود دک کنه . می گفت چشم امید اون دختر به منه ! نمی دونم چرا از خودش نمی پرسید پس چشم امید زنی که هفت سال از زندگیشو به پای من ریخته به کیه . اون میدونست که نه تو شآن آدمی مثل من و نه تو شآن خونواده م و نه تو شآن آدمهایی که من بهشون وابسته بودم این بود که کسی بیاد و آبرو و حیثیت منو به بازی بگیره و هر وقت دلش خواست مثل یه دستمال کاغذی که دماغشو باهاش پاک کرده دور بیاندازه و بره . اون خوب می دونست که با این کارش در واقع زندگی منو ازمن گرفته بود . اون با قباحت منو از زندگیش خط زذه بود اما برای اینکه بتونه وجدان خودشو آروم کنه می خواست تو حاشیه زندگیش بمونم و با ذلت محبت و ازش گدایی کنم . آخرین باربهش پیغام دادم که می خوام ببینمش و توی یه پارک باهاش قرار گذاشتم می خواستم بهش بگم که من از زندگیش میرم بیرون . می خواستم بهش بگم عشق یعنی تو باشی و من نباشم ... اما ازش خبری نشد چون شماره ای ازش نداشتم مجبور شدم برای پیدا کردنش برای بار دوم با دوستش تماس بگیرم . دوستش بهم اس ام اسی داد که مضمونش این بود : خانم خجالت بکش آین آقا نمی خواد تو رو ببینه ، اون همسر داره.! باورم نمی شد اون دوست نامردتر از خودش که این دیو صفت بهش اجازه داده بود با دونستن همه واقعیت بین من واون به من توهین کنه در واقع تیر خلاص رو به من زد و من که از توی یه پارک باهاش تماس گرفته بودم یه دفعه متوجه شدم که همه پرده ها از جلوی چشمم کنار رفته و صورت واقعی دیوی رو که لباس فرشته به تن کرده بود وسالهای زیادی از زندگیمو به هدر داده بود به وضوح می دیدم . حالم طوری بد شده بود که هیچ چیز نمی فهمیدم ، تحمل این همه نامردی رو دیگه نداشتم و فقط می خواستم بمیرم . حتی اون دوست ناجوانمردش که از همه زندگی ما باخبر بود دوستیشو به حقیقت ترجیح داده بودوقیمت این چشم پوشی اون داشت می رفت که به پایان زندگی من ختم بشه . یاد امام جعفرصادق (ع) افتادم که دوستی طولانی خودش رو با کسی که به غلامش فحش داده بود برای همیشه بهم زد چرا که تحمل ظلم رو حتی در حد فحاشی یه آقا به نوکرش نداشت. اون چیزی که این وسط خیلی عجیب بود احساس مسئولیت دوستها و اقوام نامردتر از خودش در مقابل همسر جدید بود همه اونو تشویق می کردن که نسبت به اون دختر تازه از راه رسیده احساس مسئولیت بکنه اما کسی آبرو و عمر بر باد رفته منو نمی دید . برای کسی مهم نبود که سلامتی و زندگی من که تنها گناهم این بود که به همسرم عشق می ورزیدم نابود بشه. هیچکس حتی نمی خواست از وجدان خودش بپرسه که پس تکلیف این زن چی میشه . من گناهکار بودم و به گناه عشق به همسر محکوم بودم . همون همسری که یه روزی بهم می گفت آبروی تو برام از هر چیزی مهمتره ، همون همسری که قول شرف داده بود هر اتفاقی که بیافته از من مراقبت کنه . همون همسری که سر نماز خدا رو شاهد گرفته بود که نسبت به من وفادار باشه . همون همسری که ظاهرا خودشو پیرو مولا علی ( ع ) که ظلم رو حتی به اندازه گرفتن بال مگسی از دهان مورچه ای بر نمی تافت ؛ میدونست ؛ بله من محکوم بودم و هیچکس نبود که صدای مظلومیت منو بشنوه . سه بار و بیشتر از هفت ماه توی بیمارستان بستری شدم . حدود یکسال از زندگیمو توی بیهوشی و بی خبری به سر بردم . تعادل روانیمو از دست دادم و آواره کوچه و خیابون شدم . انگشت نمای مردم شدم و آبرو و حیثیتم به تاراج رفت .

اون روز یه جعبه قرص خیلی قوی که اگه با اجازه و دستور العمل دکتر مصرف نمی شد یه دونش می تونست فشار خون یه آدم رو اونقدر پایین بیاره که در جا بمیره توی کیفم داشتم اونقدر توهین دوستش خارم کرده بود که هیچی نمی فهمیدم وقتی به خودم اومدم که همه قرصها رو بالا انداخته بودم . نشستم توی پارک و زدم زیر گریه توی همین موقع خود نامردش از تلفن عمومی بهم زنگ زد بهش گفتم قرص خوردم و گفتم که کجا هستم اون تلفنونو با عصبانیت قطع کرد وحتی به خودش اجازه نداد که بیاد و شاید به عنوان یه انسان غریبه از مردن یه انسان دیگه جلوگیری کنه .یک ربع بعد احساس کردم سرم گیج میره تلو تلو می خوردم . دیگه قادر نبودم راه برم مقابل یه آلاچیق که پر از مرد بود افتادم . گاهی بیهوش می شدم و گاهی به هوش می اومدم و می دیدم که مردها بالای سرم حرف می زنن آخرین بار با ضربه های آرومی که به صورتم زده می شد چشمامو باز کردم و دیدم که دو تا مرد سفید پوش بالای سرم هستن و یکیشون پشت سر هم ازم می پرسید که چی مصرف کردم . نتونستم به سوالشون جواب بدم بطور کامل بیهوش شدم و دیگه هیچی نفهمیدم . دو روز بعد تو بیمارستان روانی که قبلا توش بستری بودم بهوش اومدم وبلا فاصله شروع کردم به گریه کردن که چرا منو نجات دادید و چرا زنده موندم . بعد از اون چند بار توی بیمارستان دچار حملات هیستریک شدم و تمام راهرو وایستگاه پرستاری رو بهم ریختم. هر بار که بخودم می اومدم پرستارا بهم می گفتن که صندلیهایی رو که جابجا کردم پنج نفر نمی تونن برگردونن سرجاش و اونطور که می گفتن هر بار خسارت زیادی به بیمارستان می زدم . وقتی به خودم می اومدم که یه پرستار گریه کنان محکم منو بغل کرده بود و با نوازش التماس میکرد که آروم باشم بعد هم یه آمپول بهم می زدن و از هوش می رفتم . دوباره نزدیک به سه ماه توی بیمارستان بستری بودم .یه روز دکترم بهم گفت که شوهرم به برادرم گفته همسرجدیدشو دوست داره ! زندگیشو دوست داره ! و این منم که ازش دست نمی کشم ! باورم نمی شد اون به من گفته بود که اون دختر رو دوست نداره و حتی گاهی ازش متنفرمیشه . گفته بود که منو دوست داره و مجبور شده که از من جدا بشه ! اون حتی به من گفته بود که با این ازدواج بدبخت شده . نمی دونم چرا اینهمه دروغ می گفت . حتی برای اینکه خودشو بی گناه جلوه بده به پدرش که دوست داشت دختر خواهرش رو برای اون بگیره گفته بود که من از اون دختر پیشش بدگویی کردم ! نمی دونم اون که منو دوست نداشت چرا حتی بعد از جدایی باز هم دروغ می گفت . اون هیچوقت به من نگفت منو دوست نداره . حتی توی دادگاه وقتی می خواست از من جدا بشه گفت که منو دوست داره و به خاطر پدر و مادرشه که از من جدا میشه ! هر چی فکر می کنم جوابی برای علت این دروغهاپیدا نمی کنم جز این که دنائت طبع و روح سخیف و بی ارزشش برام بیشتر رو میشه و خدا رو شکر می کنم که که چهره واقعی اونو بهم نشون داد.
بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شدم ؛ پدرم از غصه من مریض شدو یکماه بعد در حالی که دستاش توی دستام بودم و خیره و با نگرانی نگاهم می کرد از دنیا رفت . توی یه ماهی که کنارش بودم حتی یه روز نبود که بهم نگه دخترم غصه تو منو مریض کرد .من عاشق دیوی شده بودم که لباس یه فرشته تنش کرده بود و دنائت طبع و خوی پلیدشو زیر شکل آدما مخفی کرده بود . امروز که خوب فکر می کنم متوجه می شم که من می تونستم از همون اول بفهمم که اون نمی تونه یه فرشته باشه چون برام محرز شده بود که با لقمه حرام و در آغوش آدمهایی پست و نوکر صفت بزرگ شده هر چند این آمها به ظاهر نوکر نبودن اما روحشون با آقایی و بزرگ منشی و آزادگی بیگانه بود. وگرنه با ناموس خودشون اینکارو نمی کردن . امروز روی دیگه این سکه منو خیلی به فکر میاندازه . اون روزهای آخر اون دیو انسان نما بهم گفت که توی آینه خودش رو شبیه سگ می بینه و حتی گاهی حس می کنه داره پوزه در میاره . براش متاسفم چون این حس سگ منشی و گرگ منشی تا قیامت همراه اون خواهد بود و من هرگز اونو ، خانواده شو، دوستاشو و حتی همسر جدیدشو که با دونستن ماجرای ما همسرش شد ؛ نخواهم بخشید اون از خدا بی خبر نتونست بفهمه کسی که ضرر کرد اون بود نه من . اون و کسایی که با دونستن حقیقت با اون هم عقیده شدن خودشونو و آدمیت خودشونو به حراج گذاشتن هر چند من حیثیت و آبرو و سلامتیمو به پاش ریختم اما پشیمون نیستم چون این دنیا گذرگاهیه که ما از اون تنها توشه برای آخرت می چینیم . امروز هر چند خیلی دلشکسته ام اما پیش خداوند رو سفیدم . من همه چیزمو به پای وفای به همسر دادم اما اون لیاقتشو نداشت . اون فکر میکنه همه چیز تموم شد اما من معتقدم خدا همه چیزو دید و فرشته هاش همه چیزو ثبت کردن و خیلی زودتر از اینکه فکرشو بکنه زمان حساب و کتاب فرا می رسه و این قصه همین جا تموم نمی شه آه سرد و اشک گرم من دیر یا زود دامن نامرد دیو صفت شو می گیره و این قصهتا اون روز ادامه داره هر چند اون همه چیزو فراموش کرده باشه .
توضیح در باره عکس الیاس : استفاده از این عکس به منظور نمایاندن چهره ریا و تزویر بوده واینجانب با تکیه بر نص صریح قران و نظرعلمای دینی با نظریه تجسم یافتن شیطان کاملا مخالف هستم .
بسم الله العالی . علی ساقی رندان بلا کش

علی مولای مظلومان عالم بگو از نا رفیقان چون بنالم
از آن شامی که سر در چاه کردی مرا از درد خویش آگاه کردی
طنین ناله در افلاک افتاد تمام آسمان بر خاک افتاد
پرو بال تو ، زهرا را شکستند تو را با ریسمان فتنه بستند
تو را در گوشه عسرت نشاندند مرا در آتش حسرت کشاندند
کدامین شب از آن شب تیره تر بود که زهرا حایل دیوار ودر بود
شبی کندر هجوم تیغ بیداد سرت را سینه زهرا سپر بود
زمان بر سینه خود سنگ می کوفت زمین از داغ زهرا شعله ور بود
عطش نوشان کوفی آتشین اند که حتی کوثر آنجا بی اثر بود
شراب کوفیان خون حسین است شراب فاطمه خون جگر بود
تو می دیدی ولی لب بسته بودی که آئین محمد در خطر بود ؟
ندانستم که در چشم حقیقت کدامین مصلحت مد نظر بود
گلویت استخوان آتشین داشت که فریادت فقط در چشم تر بود
چرا ابلیس را رسوا نکردی عقاب تیز تو بی بال و پر بود ؟
فدای تیغ عریان تو گردم کسی آیا زتو مظلوم تر بود ؟
مه خورشید طلعت کیست زهراست چراغ شعله خلعت کیست زهراست
نمایان شد زخط آتش ودود که جرم فاطمه حب علی بود

علی تنهاست در یک قوم گمراه زبانش را که می فهمد بجز چاه
پس از او کیسه نان و رطب کو ؟ صدای ناله های نیمه شب کو ؟
خدایا کاش آن شب بی سحر بود که تیغ ابن ملجم شعله ور بود
اذان گفتند و ما در خواب بودیم علی تنها به مسجد ره سپر بود
در آن شب تا قمر در عقرب افتاد غم عالم به دوش زینب افتاد
فدک شد پایمال نا نجیبان علی در زید و در تاب وتب افتاد
یقین دارم به جرم فتح خیبر فدک در دست آل مرحب افتاد
علی جان کوفیان غیرت ندارند که فرمان تو را گردن گذارند
علی جان کوفیان خفت پذیرند که دامان بلندت را نگیرند
علی جان کوفیان با کیاست جدا کردند دین را از سیاست
به نام دین سر دین را شکستند دو بال مرغ آمین را شکستند
علی ساقی رندان بلا کش بده جامی که می سوزم در آتش
تلخیصی از شعر شیعه علی سروده شاعر معاصر مرحوم آغاسی
یا کافی الفرد ضعیف . نشینم تا دگر گردون بگردد

تن محنت کشی دارم خدایا
دل حسرت کشی دارم خدایا
زشوق مسکن و داد غریبی
به سینه آتشی دارم خدایا
شبی نالم شبی شب گیر نالم
ز دست یار بی تدبیر نالم
گهی همچون پلنگ تیر خورده
گهی چون شیر در زنجیر نالم
سر سرگشته ام سامون نداره
دل خون گشته اتم درمون نداره
به کافر مذهبی دل بسته بودم
که در هر مذهبی ایمون نداره
به نادونی گرفتم کوره راهی
ندونستم که افتادم به چاهی
به دل گفتم رفیقی تا به منزل
ندونستم رفیق نیمه راهی
به اول آن همه مهر ومحبت
به آخر راه و رسم بی وفایی
روزم از شب شبم از روز بتر بود
شب و روز در گوشش ناله ی من
چو آه بینوایان بی اثر بود
نبود روزم به غیر بی قراری
شبا بیداری و افغان و زاری
به من سوزه دل هر دور و نزدیک
تو از سنگین دلی پروا نداری !
یقینم حاصله که هرزه گردی
از این گردش که داری بر نگردی
بروی من ببستی هر رهی را
بدین عادت که داری کی تو مردی
عزیزا مردی از نامرد ناید
فغان و ناله از بی درد ناید
حقیقت بشنو از پور فریدون
که شعله از تنور سرد ناید
هر آن باغی که نخلش سر به در بی
مدامش باغبون خونین جگر بی
بباید کندنش از بیخ وازبن
اگر بارش همه لعل و گهر بی
دلا اصلا نترسی از ره دور
دلا اصلا نترسی از ته گور
دلا اصلا نمی ترسی که روزی
شوی بنگاه مار ولانه ی مور
به گورستان گذر کردم کم وبیش
بدیدم حال دولتمند و درویش
نه درویشی به خاکی بی کفن ماند
نه دولتمند برد از یک کفن بیش
من آن رندم که عصیان پیشه دارم
به دستی جام و دستی شیشه دارم
اگر تو بی گناهی ! رو ملک باش
من از حوا و آدم ریشه دارم
سرم چون گوی در میدان بگرده
دلم نه از عهد و نه از پیمان بگرده
اگر دوران به نامردان بمونه
نشینم تا دگر گردون بگرده
گزیده ای از اشعار با با طاهر همدانی ـ عریان
میزان رعایت حقوق شهروندی و ارتباط آن با هویت یابی جوانان _ قسمت سوم .
به نام خدای دانا و توانا

بافت کشور ایران دارای جمعیتی جوان است که استفاده از این نیروی جوان برای توسعه و پیشرفت همه جانبه ی کشور ضروری است . لازمه ی این امر حضور فعال جوانان در عرصه فعالیت های اجتماعی ، ازجمله دانشگاهها و مراکز علمی و آموزشی است . متأسفانه با وجود امکان برخورداری از تحصیلات عالیه جوانان ایرانی بخصوص قشر تحصیل کرده تهرانی ، ظهور بحران هویت ی را تجربه می کنند که می تواند راه به ابتذال برده و در نتیجه سبب به هدر رفتن این نیروهای ملی گردد .
از سویی دیگر حرکت به سوی جامعه مدنی الزاماتی مانند شناخت حقوق فردی و شناخت مسئولیت های اجتماعی را برای این جوانان ضروری میکند . توسعه و پیشرفت بدون تشکیل جامعه مدنی امکان پذیر نیست و جامعه مدنی نیز در صورتی ایجاد خواهد شد که افراد آن جامعه کلیه حقوق فردی خویش و همچنین مسئولیتها ی حقوقی را که زندگی جمعی ایجاد می کند شناخته و در ضمن احترام به آن ، خود را ملزم به رعایت آن بدانند .
آنچه بسیار حائز اهمیت است ، این است که با افزایش خود آگاهی در میان جوانان علاوه بر رعایت حقوق شهروندی از سوی آنان ، توجه آنها به مسئولیت های دولت نیز افزایش خواهد داشت و در نتیجه افزایش مشارکت عمومی در تعیین سرنوشت اجتماعی و بستر سازی برای التزام عملی کارگزاران دولت به رعایت حقوق شهروندی و فراهم آوردن امکانات تعالی و رشد برای افراد جامعه و در نتیجه رسیدن به اعتلای ملی را نیز شاهد خواهیم بود .
با توجه به اهمیت وضرورت افزایش میزان رعایت حقوق شهروندی و احترام به قوانین زندگی جمعی همچنین گسترش خود آگاهی برای دستیابی به توسعه و اعتلای مدنی ، حفظ یکپارچگی ملی و انسجام فرهنگی در میان جوانان بخصوص قشر دانشجو که بیش از سایر اقشار در معرض بحران های دوران گذار به جامعه مدرن قرار دارند واز سویی جمعیت فعال اجتماعی آینده را تشکیل خواهند داد الزامات زیر بویژه برای این قشر پیشنهاد می شود :
1 ــ آگاهی به میزان شناخت حقوق شهروندی در میان دانشجویان وبدست آوردن میزان التزام عملی آنها به رعایت حقوق شهروندی ، که شامل : حقوق فردی و حقوق اجتماعی ، مسئولیت ها ی اجتماعی در مقابل دیگر شهروندان ، مسئولیت های اجتماعی افراد در مقابل دولت و مسئولیتهای دولت در مقابل افراد می باشد .
2 ــ شناخت عواملی که در افزایش میزان رعایت حقوق شهروندی مؤثرند .
3 ــ آگاهی به میزان خود آگاهی و هویت یابی در میان دانشجویان .
4 ــ شناخت عوامل مؤثر در ایجاد خود آگاهی در میان جوانان .
5 ــ بررسی ارتباط میان افزایش خود آگاهی جوانان و افزایش احترام و التزام عملی آنان به رعایت حقوق شهروندی به منظور توجه به ضرورت افزایش خودآگاهی و هویت یابی جوانان .
6 ــ توجه به قشر جوان ونیازهای آنها و پیدا کردن راههایی که بتواند رفع این نیازها را درکنار رعایت قوانین شهروندی و در بستر زندگی جمعی امکان پذیر سازد .
7 ــ توجه به ظهور بحران هویت درمیان جوانان و ارائه راه حلهایی برای کنترل رفتارهای نا بهنجار اجتماعی در میان دانشجویان در نتیجه افزایش بهره وری نیروهای فعال جوان برای تشکیل جامعه مدنی به منظور پیشبرد اهداف توسعه واعتلای ملی .
میزان رعایت حقوق شهروندی و ارتباط آن با هویت یابی جوانان _ قسمت دوم
به نام خدای دانا و توانا

همانطور که قبلاً گفتیم دگرگونی های سریع و گسترش زندگی آپارتمان نشینی بویژه در کلان شهر تهران و حرکت به سوی تشکیل جامعه مدرن ، لزوم تشکیل جامعه ی مدنی و رعایت حقوق شهروندی را بسیار بیش از گذشته مطرح می سازد . برای روشن تر شدن مسئله و بیان ساده تر آن ناگزیریم چند مثال بزنیم :
وقتی برای مدتی بدلیل انجام کاری مجبور می شوی فرضا سوار قطار مترو تهران ـ کرج و یا هر مقصد دیگر شده و بنا به ضرورت روزهای متوالی به مدت 50 دقیقه برای رفتن و 50 دقیقه برای برگشت بالاجبار در قطار بنشینی ، سرو صدای مسافرین ، گفتگوی بلند آنها ، صدای بلند خنده ها و از همه بدتر صدای ناهنجار موسیقی گوشی های موبایل ویا مدیا پلیر جوانانی که اغلب هم دانشجو هستند و جزو مسافرین دائمی قطار ، فضای پر سرو صدایی را ایجاد می کند که 100 دقیقه تحمل هر روزه آن می تواند برای هر فردی مشکل ساز باشد . وقتی در بوفه دانشگا ه مشغول مطالعه و یا رفع خستگی بعد از کلاس هستی ، باز هم صدای خنده های گوشخراش و صدای ناهنجار موسیقی موبایل ویا مدیا پلیر دانشجوئی که پاهایش را نیز بر سرمیز دراز کرده و بی توجه به جمع از گوش کردن موسیقی لذت می برد را تحمل می کنی ، وقتی بوی سیگار در راهرویی که محل استفاده عموم است پر شده است و برای تنفس مضر و خفه کننده است و بالاخره وقتی ساعت 11 شب در آپارتمانت کمی زودتر به رختخواب می روی تا صبح زودتر در سرکارت حاضر شوی و ساعت دوازده شب صدای خنده چند جوان که از تفریح باز می گردند خواب را از چشمانت می رباید ، تنها یک مسئله خود را می نمایاند وآن عدم رعایت حقوق شهروندی است . مسئله وقتی جدی تر می شود که با کمی دقت متوجه می شوی قشر جوان و مدرن با وجود برخوردار بودن از تحصیلات عالیه بیشتر از اقشار دیگر این حقوق را نادیده می گیرند و وقتی این معضل را دنبال می کنی توجهت به موضوع دیگری بنام هویت یابی جلب می شود .
کم رنگ شدن ارزشهای سنتی درمیان جوانان که به عنوان نهاد کنترل کننده ، در کنترل رفتارهای جمعی و ایجاد نظم اجتماعی مؤثر بود و از سویی عدم جایگزینی آن با ارزشهای مطلوب جدید و مورد لزوم زندگی جمعی ، معضلاتی را ایجاد نموده است که عدم احترام به حقوق زندگی جمعی نیز یکی از نمونه های آن است .
ادامه این روند در دراز مدت باعث ایجاد از هم گسیختگی فرهنگی در جامعه خواهد شد و از سوی دیگر عدم پذیرش این رفتار ها از سوی اقشار فرهنگی و همچنین سنت گرایان شکاف فرهنگی را رقم خواهد زد که به یکپارچگی و وحدت ملی آسیب خواهد زد .
ریشه عدم رعایت حقوق شهروندی در بوجود آمدن بحران هویت در میان جوانان است و بر همین اساس میان میزان رعایت حقوق شهر وندی و هویت یابی و خود آگاهی جوانان رابطه مستقیمی وجود دارد .
به نظر نگارنده هر میزان خود آگاهی و هویت یابی در جوانان بیشتر باشد میزان رعایت حقوق شهر وندی نیز بیشتر است به معنای دیگر می توان گفت رابطه معنی داری بین این دو متغیر وجود دارد .
میزان رعایت حقوق شهروندی و ارتباط آن با هویت یابی جوانان _ قسمت اول
به نام خداوند یکتا و هستی بخش

کشور ما در دو دهه اخیر شاهد دگرگونیهای سریعی در ساختارهای اجتماعی و فرهنگ عمومی بوده است . گسترش شهرنشینی ، افزایش جمعیت ، مهاجرت روستائیان به شهرها ، گسترش نهادها و سازمانها و تغییر تدریجی اما پر سرعت شهرها از جامعه سنتی به جامعه مدرن باعث بوجود آمدن مسائلی همچون حقوق شهروندی ، هویت یابی و بحران هویت در جوانان بخصوص در کلان شهر تهران شده است .
گذار از جامعه سنتی به جامعه مدرن در کشور ایران که هویت ملی و مذهبی در آن بشدت در هم تنیده اند ، تفاوت هایی را با جوامع دیگر در حال توسعه سبب شده است وهمین امر استفاده از الگوهای دیگر کشورها را با مشکل مواجه نموده است .
بررسی دوران گذار در کشورهای پیشرفته نشان می دهد که آنها همزمان با ورود به دنیای مدرن همه ی ارزشهای دوران سنت را کنار گذاشته و سازمانها و نهادهائی اجتماعی بر اساس قوانین جدید بنا نهاده اند ، اما در جامعه ما هر چند بسیاری از ارزشهای سنتی میان قشر جوان و تحصیل کرده اهمیت خود را از دست داده اند اما وجود نهادها و سازمانهای ارزشی و سنتی مستحکم همزمان با حرکت به سوی مدرنیزاسیون ، این جامعه را از جوامع در حال توسعه دیگر متمایز ساخته است .
هر چند بحران هویت در میان جوانان ما بسیار قابل تأمل و اندیشه است و توجه به تجربیات قبلی کشورها را گوشزد می کند ، اما پرداختن به مشکلات این جامعه بایستی با در نظر گرفتن مختصات فرهنگی و مذهبی همین جامعه انجام پذیرد .
جایگزینی وجدان اجتماعی ، اخلاق اجتماعی و یا ارزشهای اجتماعی به جای ارزشهای سنتی در کشور ما به معنی غربی هرگز اندیشه ای عملی نخواهد بود به عبارت دیگر شکل گیری حقوق شهروندی به معنی غربی در کشور ما امکان پذیرنیست و نتیجه ای جز ابتذال فرهنگی به ارمغان نخواهد آورد . بهمین دلیل برای جایگزینی حقوق شهروندی و حقوق مدنی ضرورت پرداختن به هویت یابی فردی و اجتماعی بخصوص در نسل جوان اهمیت بسزایی دارد .
به نظر نگارنده این که جوانان هویت شکل یافته ای داشته باشند ، بدانند که هستند و تصویری واقع بینانه از خود داشته باشند در شکل دهی بسیاری از رفتارهای آنها از جمله رعایت حقوق شهروندی تأثیر گذار خواهد بود . شناخت خویشتن ، آگاهی به توانائیها و استعدادها و رضایت مندی از خود علاوه بر اینکه می تواند بسیاری از رفتارهای نابهنجاراجتماعی را در جوانان کنترل کرده ویا آن را کاهش دهد ، کسب آگاهی آنها از حقوق فردی و اجتماعی خویش و همچنین پذیرش مسئولیتهای اجتماعی از سوی آنان را نیز به دنبال خواهد داشت .
هیچوقت صورت مسئله رو پاک نکن
یا معطی المسئلات
خیلی از اتفاقهای بدی که تو زندگی ما می افته نتیجه اعمال اشتباه یا اشتباه عمل کردن خود ماست . خداوند رحمان و رحیم هم در قران که کتاب هدایت ماست به این نکته اشاره کرده . با این مقدمه چی می خوام بگم ؟ می خوام بگم بعضی از آدما وقتی مشکلی براشون پیش می آد به جای اینکه به حل اون فکر کنن سعی می کنن مشکل رو نا دیده بگیرن یا به عبارت دیگه صورت مسئله رو پاک کنن غافل از اینکه این کار تنها مسئله رو پیچیده تر و حل اون رو مشکل تر می کنه . مشکل حل نشده وقتی شخصی باشه نتیجه ش هم اغلب به خود شخص بر می گرده و ثمره اون عدم رضایت فرد از زندگی خودشه و گاه حتی افسردگی و گوشه گیری فرد رو در پی داره . اما وقتی مشکل توی یه رابطه دو طرفه یا بین افراد یه خونواده و یا حتی فراتر از اون ... رخ می ده می تونه به گسست ارتباط و نابسامانی روابط بیانجامه و نتایج زیانباری از خودش به جا بگذاره .
وقتی مسئله ای برای ما و یا بین ما ودیگری رخ می ده به جای اینکه به موضوع فکر نکنیم و یا از طرف مقابلمون بخواهیم موضوع رو مطرح نکنه و به اصطلاح رو اعصاب ما راه نره ، کافیه فقط مراحل زیر رو طی کنیم :
1 ـ قدم اول اینه که سعی کنیم بر اعصابمون مسلط باشیم یعنی نگذاریم که اعصابمون خورد یا خاکشیر بشه . توجه داشته باشیم خورد و خاکشیر شدن اعصاب ما در واقع مساویه یا بالاخره منتهی می شه به خورد وخاکشیر شدن رابطه یا به عبارت کلی تر لاینحل ماندن مسئله و البته پیچیده تر کردن مسئله .
2 ـ بعد باید ببینیم مسئله چیه ؟ مثلا ممکنه همسر ما به ما سوء ظن پیدا کرده باشه. می تونیم به جای تخطئه به اون بگیم خوب ما اینجا یه مسئله داریم و اون اینه که شما به من سوءظن پیدا کردی ؟ باشه با هم سعی می کنیم حلش کنیم .
3 ـ حالا باید بفهمیمم چرا این مسئله بوجود اومده ؟ یعنی جمع آوری دلایل ایجاد مسئله . یا به عبارت دیگه سخت ترین قسمت حل مسئله . مثلا از همسرمون به آرومی ، تأکید می کنم به آرومی می پرسیم چرا تو در باره من اینطور فکر می کنی ؟ البته این یه دستور نیست ؛ به خودت مربوطه می تونی این جوری برخورد نکنی . در صورتی که بخوای صورت مسئله رو پاک کنی می تونی با داد و فریاد به اون بگی که تو مریضی و همیشه به من شک داری ، با این اخلاق گندت زندگی رو بهم می زنی . این رفتار تو منو نسبت به تو بی علاقه و سرد کرده ( اینها فقط مجهولهایی لاینحله که تو به مسئله اضافه می کنی . یعنی خودت هم ابراز می کنی که نسبت به اون سرد و بی علاقه ایی !!!! ) حتی می تونی به اون بی محلی کنی و بگی من خسته م و حوصله ندارم و می خوام بخوابم و یا حتی با مهربونی و نوازش سعی کنی دلداریش بدی تا موضوع رو فراموش کنه ، اما اینها هیچکدوم مشکل رو حل نمی کنه ، جز اینکه شک همسرتون به شما بیشتر می شه یعنی در واقع مسئله بزرگتر می شه . پس به جای همه این کارها با لطافت و مهربونی از اون سؤال کن ؛ چرا اینطور فکر می کنه ؟ یعنی دلایل مسئله رو پیدا کن .
4 ـ البته حواست باشه دلایل مسئله رو همه جانبه بررسی کنی . یعنی سه مرحله یا اگه به ذهنت می رسه مراحل بیشتری رو طی کن :
اول ـ دلایل خارجی مسئله رو بررسی کن . در مثال بالا می تونی از خودت بپرسی و حتی بهتره یاداشت کنی که اتفاقاتی که باعث ایجاد این ذهنیت بوده چیه ؟ یا فرضا دلایل همسرت برای سوء ظن به تو چیه ؟...
دوم ـ دلایل مربوط به رفتار خودت در ایجاد مشکل رو پیدا کن . مثلا از خودت بپرس که آیا نسبت به اون توجه کافی داشتی؟ آیا کلماتی که به زبون آوردی باعث ایجاد این شک نشده ؟ آیا به همسرت دروغی گفتی که احیانا اون متوجه شده وتو فکر کردی اون نفهمیده ؟ یا اصلا همسرت به اشتباه فکر کرده که تو بهش دروغ میگی ؟
سوم ـ دلایل مربوط به رفتار طرف مقابلت در ایجاد مشکل رو بررسی کن . یعنی ببین چه دلایل درونی ویا رفتاری در همسرت وجود داره که او نو به اینجا رسونده که در باره تو شک داره . مثلا ممکنه فکر کنی اون بیمار روانیه یا حسوده. کافیه با خودت صادق باشی . آیا همسرت واقعا بیماره یا تو سعی داری با این انگ باز هم صورت مسئله رو پاک کنی ؟ اگر قصدت پاک کردن صورت مسئله ست پس همین طور ادامه بده تا رشته ارتباط رو به طور کلی پاره کنی . بعد هم می تونی تقصیر رو بندازی گردن همسرت و بگی روانی بود ، طلاقش دادم یا ازش طلاق گرفتم . ( بگذریم که همیشه مسئله با طلاق دادن حل نمی شه مثلا اگه با فرزندت مشکل داری نمی تونی طلاقش بدی ) البته این هم یک روش حل مسئله ست و صد البته روشی آسان . اما این یعنی تخریب . اگه دنبال یه راه حل سازنده باشی و در حقیقت اگه دنبال کمال نفسانی هستی که وظیفه شرعی و انسانیت هم همین رو حکم می کنه ؛ یه کم سخته ، اما فقط کافیه دنبال حل مسئله باشی . پس خوب گوش کن . حتی اگر به این نتیجه رسیدی که همسرت بیماره (البته اگه علت این بیماری هم رفتارهای تو نباشه ) به هیچ وجه با داد و فریاد برخورد نکن چون اونو بیمارترش می کنی و مسئله رو هم بغرنج تر و پیچیده تر . یعنی باز هم صورت مسئله رو پاک کردی .
توجه دقیقی داشته باش اگر واقعا دنبال حل مشکل باشی باید واقع بینانه دلایل را و کنار هم بگذاری وگرنه با مقصر خواندن دیگری مسئله بر جای خود باقی که می مونه هیچ ، همینطور بزرگتر و لاینحل تر هم می شه .
5 ـ بعد از پیدا کردن مسئله و یافتن دلایل ایجاد اون ، زمان پیدا کردن راه حل مسئله ست . علت که پیدا شد درمان آسونه . می تونی علتها رو حذف کنی ؛ معلول خود بخود از بین میره . می تونی علتها رو اصلاح کنی ؛ معلول هم اصلاح میشه . در مثال سوء ظن اگه فهمیدی به همسرت بی توجهی کردی هزار تا راه ببخشید هزارو یک راه برای توجه به اون وجود داره می تونی یکی یا چندتاشونو انتخاب کنی و امتحانشون کنی . یا اگه همسرت بیماره ببین چه جوری می تونی کمکش کنی تا مشکلش حل بشه . با هزارو یک راه می تونی کمکش کنی . ( این یکی که بغل هزار گذاشتن واسه اینه که تو حداقل یه راهو امتحان کنی ) مثلا اگه بیماریش خیلی حاده ببرش پیش یه روانپزشک و اگه مشکل اونقدرها حاد نیست خودت راههایی رو برای از بین بردن بدبینیش پیدا کن . راه حل ها رو بنویس و تصمیم بگیر به اونها عمل کنی . اگه بخوای ، حتما نتیجه می گیری .
6 ـ این مرحله مهم ترین قسمته حل مسئله ست، یعنی مرحله عمل. مرحله ای که اگه انجام نشه مراحل قبل هم به درد نمی خوره . یعنی باید برای حل مسئله اقدام کنی . لازم هم نیست کفش آهنی بپوشی و هر روز بری این دادگاه و اون دادگاه فقط راه حلهای مثبت رو انتخاب کن و اونها رو امتحان کن . اگه توی یه راه حل شکست خوردی مهم نیست یه راه دیگه رو انتخاب کن . مهم اینه که تو برای حل مسئله خیلی جدی عمل کنی و روی حل مسئله تمرکز کنی . یعنی شعار ندی عمل کنی همین .
7 ـ آخرین مرحله هم خیلی مهمه . می تونه میزان موفقیت تو رو تو حل مسئله برات روشن کنه . می تونه برای حل مسائل بعدی زندگی بهت کمک کنه . این مرحله مرحله ی ارزیابیه . مرحله نمره دادن به خودت . اینکه ببینی چقدر تو حل مسئله موفق بودی ؟ این مرحله میتونه از تو یه انسان با اعتماد به نفس ، خردمند ، موفق و از همه مهم تر یه انسان محبوب خدا و خلق بسازه .
تا نرفتی دوسه تا توصیه دیگه هم برات دارم :
ـ یادت باشه زندگی یعنی حل مسئله . اگر مسئله های زندگی تو حل نکنی ؛ یعنی زندگی نکردی .
ـ یادت باشه تو از همه مسائل زندگیت نمی تونی فرار کنی . یه روز باید به حل یک مسئله بزرگ تن بدی پس با حل مسائل به ظاهر کوچیک زندگیت ، خودتو برای اون روز آماده کن .
ـ اگه اهل حل کردن مسئله های زندگیت نیستی و فرار رو بهترین راه می دونی به اونهایی که با تو ارتباط دارن و می خوان مسئله های مابین خودشون و تو رو حل کنن اجازه بده تا این کار رو بکنن . با داد و فریاد اونارو متوقف نکن چون اونها حق زندگی دارن .
ـ خدا رو فراموش نکن قبل از همه این کارها بسم الله بگو و از او مدد بخواه . یاد ت باشه خداوند ما رو بیهوده نیافریده ما برای آنچه انجام میدیم مسئولیم. لا حول و لا قوه الا لله . انا لله و انا الیه راجعون .
موفق باشی
بسم رب الشهدا ـ به بهانه تشیع دوباره پیکر شهید بهنام محمدی نماد غیرت خرمشهر
روزهای اول مهر ماه بود . تانکهای عراقی با خیال فتح سه روزه تهران وارد خاک خرمشهر شده بودن . بچه های خرمشهر به جای اینکه خودشونوآماده شروع سال تحصیلی بکنن همراه خونواده هاشون شهر و ترک می کردن ، اما شاگرد مکانیکی 13 ساله تصمیم گرفته بود بمونه . ریزو استخونی ولی پرحرف و سرو زبون دار و فرز و چابک بود. اولش بین مردم جنگ زده فانوس پخش می کرد و به رزمنده ها آب می رسوند . اما غیرت و مردونگیش درست مثل لیاقت فرمانده 26 ساله ش محمد جهان آرا از سن و سالش خیلی بیشتربود . توی شهر مثل بچه های کر ولال می گشت . موهاشو آشفته و خودشو خاکی می کرد و گریه کنون می رفت داخل خونه هایی که عراقیها غارتش کرده بودن و حالا به جای سنگر ازش استفاده می کردن ؛ بهونه می کرد که مادرشو گم کرده و دنبال مادرش می گرده اما با چشمهای تیزش موقعیت عراقیها و خونه هایی رو که توش بودن شناسایی می کرد و دست آخرهم ازغفلت عراقیها استفاده می کرد و با چند تا کنسرو و نارنجک و فشنگ و کلی اطلاعات بر می گشت و به فرمانده ش گزارش می داد . بعضی وقتها هم گیر می افتاد و از عراقیها کتک مفصلی می خورد . چند با رهم اسیر شد اما هر بار با یه حیله ای از دست عراقیها فرار می کرد و بر می گشت . بیشتروقتها با دست پرمی اومد و ضمن شناسایی عراقیها اونقدر نارنجك و فشنگ به بند حمایل و فانوسقش آویزون میكرد كه به سختی می تونست راه بره. یه بار یه اسلحه به غنیمت گرفته بود و با همون اسلحه هفت تا عراقی رو اسیر کرده بود ؛ احساس مالکیت می کرد و هر چی بهش می گفتن باید اسلحه رو تحویل بدی نمیداد . هر چند بالاخره مجبور شد اسلحشو تحویل بده اما پشت جبهه بمون نبود ، امروز می فرستادنش اهواز فردا دوباره تو خرمشهر بود . زیر رگبار گلوله کاسه آب بدست پیدا می شد و بدون توجه به هشدارهای بقیه که باید برگرده تو سنگرآب و تا دهن رزمند ه ها می رسوند ، زخمی ها رو کمک می کرد ، برای رزمنده ها مهمات می آورد و اهمیتی به فریادهایی که به سرش می کشیدن نمی داد . شیر بچه خرمشهری با استفاده از توان و جسارت خودش بارها تونست اطلاعات ارزشمندی از موقعیت دشمن به دست بیاره و دراختیار فرماندهان جنگ قرار بده .
« بهنام محمدی راد » که در بهمن ماه سال ۱۳۴۵در محله كوت شیخ خرمشهر به دنیا آمده بود و ازهمون دوران كودكی با سختیها و دشواریهای زندگی آشنا شده بود ، در نخستین سال جنگ تحمیلی ، شش روز قبل از سقوط خرمشهرعاقبت بر اثر اصابت تركش خمپاره به سینه ش تو خرمشهر به شهادت رسید . تنها دغدغه ی این شیربیشه خرمشهراین بود که بچه ها امام رو تنها نگذارید . یادت گرامی و راهت را ادامه خواهیم داد ای شهید .
به نام الله آفریدگاری که مر آفرید اما رها نساخت

خدای من سلام . دوستت دارم ولی نعمت من . کدام نعمتت را بشمارم و چگونه از الطاف نمایانت پرده بردارم ؟ در خود اندیشه کنم یا در عالم ؟ هر جا می روم تو هستی و در کنار منی . ای آن که هیچوقت از من خسته نمی شوی و همیشه برای شنیدن حرفهایم حوصله داری . اگر پیر شوم ؛ بیمار شوم ؛ فقیر و دردمند و گرفتار شوم ؛ باز میمانی . اگر همه عالم به من پشت کنند و رهایم سازند تو می مانی . تنهایم نمی گذاری ؛ به من مشتاقی و همواره مرا به سوی خود می خوانی .
ناله هایم تو را نمی آزارد و نیازهای بی پایانم در های بخشش و رحمتت را به رویم نمی بندد . گفته ای تو را بخوانم تا اجابتم کنی . گفته ای دست نیاز فقط به سوی تو بیاورم . خدای من این بار نیازم را در نامه ای به در گاهت آورده ام هر چند تو زمزمه ها و نجواهایم را نیز پاسخ می گویی .
گفته ای که نیازم را از تو بخواهم اما نگفته ای که چه بخواهم و چقدر بخواهم تا اجابت کنی . خدای بخشنده و مهربان من ، توقع من زیاد است می خواهم مثل خودت شدن را به من یاد بدهی .
می خواهم به من بیاموزی که مانند تو دوست داشته باشم و مانند تو ببخشم . می خواهم که از غیر تو بی نیاز باشم . می خواهم به تو نزدیک باشم همانقدر که تو نزدیک منی . خدایا عشق بی پایان مرا بپذیر ومحبتی در دلم بیانداز که فقط برای تو باشد .ومانند محبت تو بی انتها باشد .
بسم الله النور ـ میلاد خورشید هشتم ولایت امام علی بن موسی الرضا (ع) مبارک باد .

یا امام رضا دلم برای حرمت پر می کشد . پابوسی تورا به دنیا نمی دهم . مرا نزد خود بخوان
* آن کسی که می خواهد قویترین مردم باشد باید بر خداوند توکل کند .
* کسی که صبح کند ، در حالی که در اندیشه امور مسلمانان نباشد مسلمان نیست .
* وقتی می خواهید ایمان افراد را بشناسید ، به زیادی نماز و روزه وحج و کارها و خدمات
اجتماعی و مناجات شبانه آنها ننگرید بلکه به صداقت و راستگویی وامانتداری آنان بنگرید .
* گمان خود را نسبت به خداوند نیکو کن . زیرا هرکس گمانش به خدا نیکو باشد مانند
گمانش با او رفتار خواهد شد .
* فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که می خواهی با تو رفتار کنند .
* از حرص و حسد بپرهیزید ،زیرا این دو خصلت موجب هلاکت امت های پیشین شده است .
* محبت به مردم و اظهار دوستی نسبت به ایشان نیمی از عقل است .
* شکیبایی بر بلا زیبا و پسندیده است ولی برتر از آن صبر در برابر محرمات است .
* از حقوق میهمان آن است که او را از مجلس خود تا در منزل همراهی کنی .
* آن که در راه حق صبر کند ، خداوند بهتر از آنچه را از دست داده به او خواهد داد.
ما علم را برای دستیابی به اقتدار حقیقی در جهان دنبال می کنیم .
به نام خدا یی که رسول گرامیش فرمود : بعثت لاتمم مکارم الاخلاق .

رهبر انقلاب در دیدار با بیش از هزار نفر از نخبگان : در اسلام، تزکیه قبل از علم قرار دارد چرا که اگر تزکیه و تربیت انسانی نباشد علم به ابزاری برای خباثت و جنایت تبدیل می شود.
رهبر فرزانه ما در دیدار با نخبگان پس از تاکید بر وجوب علم آموزی و تولید علم در کشور و حمایت جدی از نخبگان هشدار عظیمی داده اند که باید بسیار مورد توجه نخبگان عزیز و علم آموزان جامعه ما قرار گیرد . تقدم تزکیه و تربیت بر علم در سخنان ایشان در واقع گوهری است که با دقت در عمق بیانات ایشان به نخبگان هدیه می شود که اگر به آن توجه کنند و این هدیه را به جان بخرند می توانند حامل علمی سودمند به حال خویشتن و جامعه باشند . در غیر این صورت همین علم به ابزاری برای خباثت و جنایت تبدیل خواهد شد و این خباثت و جنایت ابتدا خود فرد عالم را از راه هدایت دور خواهد ساخت و در نهایت نیز به حال جامعه نه تنها سودمند نخواهد بود بلکه به ابزاری برای جنایت و ظلم وستم در حق بشریت تبدیل خواهد شد . کما اینکه امروز نمونه عینی این موضوع را در تلاش غرب برای گسترش سیطره فرهنگی و اقتصادی خود با بهره گیری از ابزار علم بر جهان را به وضوح می بینیم . بیش از یک قرن است که غربیها از طریق علوم و تکنولوژیهای پیشرفته خود در دنیا در صدد فرمانروایی سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی بر جهان بر آمده و در این راه از جنایت در حق جوامع مختلف ابایی نداشته اند و شاید بتوان گفت بشریت به گستره تاریخ خویش نظاره گر ظلم و ستم بشر در حق خویشتن و همنوعان خویش بوده است و حاصل زحمات اندیشمندان و صاحبان علوم به دلیل عدم تزکیه و تربیت بیش از آنکه به حال بشریت سودمند باشد همواره بر ضد نوع بشر بکار رفته و کشتارها و جنایات بسیاری را بر جوامع بشری تحمیل کرده است .
در قران کریم در آیه هفده سوره اسراء خداوند رحمان ورحیم می فرمایند : هر کس راه هدایت یافت تنها به نفع و سعادت خود یافته و هر که به گمراهی شتافت آنهم به زیان خود و شقاوت خود شتافته است . ودر آیه پنج سوره مائده می فرمایند : بگو ای پیغمبر هرگز مردم پاک و نا پاک یکسان نخواهند بود ، هر چند در جهان بسیاری پلیدان شما را به شگفت آرد پس ای « خردمندان » از خدا بترسید باشد که رستگار شوید .
تزکیه و تربیت انسانی در واقع هدف آفرینش انسان است و علم قدرتی است که باید در راه این هدف بکار گرفته شود . انسان هر چقدر که در کشف قوانین طبیعت و توسعه علوم گوناگون پیش رود در نهایت با مرگ که هیچ نفسی را از آن گریزی نیست با این جهان وداع خواهد کرد و هیچ ابزار قدرتی را با خود از این جهان نخواهد برد و دیگر علمش او را سودی نخواهد بخشید . آنچه انسان در جهان دیگر به آن نیازمند است تربیت انسانی او و میزان تعهد او به هدف اصلی آفرینش می باشد . یاد خدا و تفکر و توجه به پایان زندگی در کنار علم آموزی و نگاه به دنیا به عنوان پل عبور به حامل علم کمک می کند تا آن را بدرستی حمل کند و از نتایج آن خود و خلق را بهره مند سازد . در واقع رستگاری انسان در گرو منزه کردن خویش از بدیها و گناهان و ناپاکیها می باشد . تزکیه قبل از علم اندوزی را ه درست استفاده از علم را به انسان نمایانده وعلم را در مسیر رستگاری انسان قرار می دهد . چه بسا تربیت انسانی نسبت به علم اندوزی نیاز به مجاهده ی بیشتر و حتی مراقبه دائمی دارد .
بر نخبگان و علم اندوزان جامعه اسلامی است که تزکیه را بر علم تقدم نهاده و علم و تربیت انسانی یا تزکیه را همانند دو بال بدانند که برای پریدن به قله های سعادت به هر دو نیازمندند . امام محمد باقر علیه السلام می فرمایند : « هیچ کرداری پذیرفته نیست جز به معرفت و معرفتی نیست جز بهمراهی کردار . هر که معرفت یافت او را بکردار رهنماید و هر که معرفت ندارد عملی نیاورد . » .
امید است که نخبگان عزیز گوهر گرانبهای سخنان مقام ولایت را در یابند و آن را همچون هدیه ای ارزشمند با خویش همراه دارند و این مروارید درخشان را چراغ راه خود سازند تا هم خویش را رستگار سازند و هم برای دست یافتن به اقتدار حقیقی در جهان و اعتلاو قدرتمندی حقیقی جامعه اسلامی مفید باشند که اگر نخبگان جامعه ای اصلاح شوند آن جامعه نیز راه صلاح پیش خواهد گرفت . خدایا از تو می خواهم که کشور امام زمان را به داشتن نخبگانی صالح از گزند دشمنان و شیطان های رنگارنگ صف کشیده در مقابلش مصون داری . از تو می خواهم که ما را قدر شناس رهبر فرزانه امان قرار دهی تا با تبیعت از او از آسیب دهر در امان بمانیم و با مدد گرفتن از سخنان گوهر بارش که برخاسته از تربیت دینی و تزکیه نفس است هدایت یافته و رستگار شویم . پروردگارا ظهور منجی عالم بشریت و امام و پیشوای ما را هر چه نزدیکتر بفرما . آمین .
تقدیم به بسیجی های دلاور و همه ایثارگران جبهه نور
بسم الله النور

ما را چه رسد که با این قلمهای شکسته و بیانهای نارسا در وصف شهیدان و جانبازان و مفقودان و اسیرانی که در جبهه فی السبیل الله جان خود را فدا کرده و یا سلامتی خویش را از دست داده اند یا بدست دشمنان اسلام اسیر شده اند ، مطلبی نوشته یا سخنی بگوییم زبان و بیان ما عاجز از ترسیم مقام بلند پایه عزیزانی است که برای اعلا، کلمه حق و دفاع از اسلام و کشور اسلامی جانبازی نموده اند .الفاظ وعبارات توان توصیف آنانی را که از بیت مظلم طبیعت بسوی حق تعالی و رسول اعظمش هجرت نموده و بدرگاه مقدسش بار یافته اند ندارد . از مجاهدینی که سنگرهای نبرد را تبدیل به مساجد و میدانهای جهاد را با بانک تکبیر مهبط ملائکه الله نموده اند چگونه سخن می توان گفت ؟ در اقدام شریف مادران بزرگواری که در دامنهای مطهر خود چنین فرزندانی را برای اسلام تربیت کرده اند چه می توان نثار کرد ؟ و برای اسیرانی که در زندانهای مخوف دشمن شجاعانه بر سر دشمنان بشریت فریاد می کشند ، تعظم نمود . پس با اعتراف به فجر برای شهیدان آرزوی رحمت خاص الهی و برای جانبازان این شهیدان زنده سلامت و برای اسراء ومفقودین عزیز و دلیر آرزوی بازگشت به میهن و برای پدران و همسران و فرزندانشان این نمونه های صبر و مقاومت ، صبر و سعادت در دین و برای رزمندگانمان در جبهه های حق علیه باطل پیروزی در خواست می کنم
السلام علیکم و الرحمه الله
روح الله الموسوی الخمینی
